یاهو
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

خدایا باران رحمتت را از ما دریغ مگردان

 

سلام وخوش آمدید

 

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:6 ] [ یوسف ]

وصيت‏هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با امير المؤمنين عليه السلام‏

اى على خدا سه كس را نفرين فرموده: آنكه توشه‏ ى خود را تنها بخورد، كسى كه تنها سفر كند، كسى كه تنها بخوابد .

اى على در سه جا دروغ گفتن جايز است:  فريب در جنگ، وعده دادن تو همسرت را و وفا نكردن، اصلاح بين مردم و سه طايفه است كه همنشينى آنها دل را مى‏ميراند، همنشينى پست‏ها، هم‏نشينى ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

اى على سه چيز است كه از مسلميات ايمان است: بخشش در تنگدستى، انصاف دادن مردم از طرف خود، آموختن دانش بدانشجو.

اى على سه چيز است اگر در كسى نباشد كردارش ناتمام است پارسائى كه او را مانع از نافرمانى خداى عز و جل شود. خوئى كه با آن بمردم مدارا كند، بردبارئى كه بوسيله آن نادانيى نادان را بر گرداند.

اى على براى مؤمن سه نوع شادمانيست در دنيا: زيارت برادران، افطار كردن روزه‏ دار، بيدارى در آخر شب.

اى على از سه چيز ترا باز مى‏دارم: حسد، آز، بزرگ منشى.

اى على چهار چيز نشانه‏ ى بدبختى است: خشكى چشم، سختى دل، آرزوى دراز دوستى باقيماندن در دنيا.

اى على سه چيز درجه است، سه چيز گناه را اندك نمايد و سه چيز نابود نابودكننده است و سه چيز نجات دهنده است. آن سه كه درجه است: وضو گرفتن بامداد سرد، انتظار نماز كشيدن بعد از نماز و رفتن در شب و روز بسوى مردم.

اما آن سه كه گناه را ناچيز ميكند: بلند سلام كردن، طعام دادن، شب زنده دارى كردن. آنها كه نابودكننده‏ اند: آزى كه از آن پيروى شود هواى نفسى كه از آن اطاعت شود، خودپسندى مرد. آنها كه نجات بخش است: بيم از خدا در نهان و آشكار، ميانه ‏روى در دارائى و نادارى، سخن عدل در حال خوشنودى و خشم.

اى على شير رضاعى پس از آنكه از شير باز شد، نيست و خواب بعد از احتلام نيست.

اى على دو سال راه برو براى احسان پدر و مادر، يك سال براى پيوند خويشاوندى دو كيلومتر براى عيادت مريض، چهار كيلومتر براى تشييع جنازه شش كيلومتر براى پذيرفتن دعوت، هشت كيلومتر بر و ديدار كن برادرت را در راه خدا، ده كيلومتر براى فريادرسى گرفتار، شش كيلومتر براى يارى ستم ديده و بر تو باد بطلب آمرزش.

اى على براى مؤمن سه نشانه است: نماز، زكاة، روزه. براى ولخرج سه علامات است: روبرو چاپلوسى ميكند، پشت سر بدگوئى نمايد، هنگام مصيبت دشنام ميدهد. ستمگر سه نشانه دارد بزير دستش ستم كند، بالا دستش را نافرمانى كند پشتيبانى كند ستمگران را. براى ريا كار سه نشانه است: شادمان است هر گاه در پيش مردم است، افسرده است هر گاه تنها باشد، دوست دارد او را در كارهايش ستايش كنند. براى آدم دو رو سه نشانه است: در سخن دروغ گويد، هر گاه وعده دهد وفا نكند، هر گاه امين شود خيانت كند.

اى على شش چيز است فراموشى آورد: سيب ترش خوردن، قشنيز، پنير، نيم خورده‏ى موش، خواندن سنگهاى گورستان، راه رفتن ميان دو زن، شپش را دور انداختن، حجامت در گودى پشت، ادرار كردن در ميان آب ايستاده.

اى على خوشى در سه چيز است: خانه‏ ى وسيع، كنيز خوشگل، اسبى كه شكمش لاغر است.

اى على اگر فروتن در ته چاه باشد خداوند بادى را ميفرستد تا او را بر فراز سر خوبان بلند كند در سلطنت بدان،

اى على كسى كه بغير آقاهايش نسبت داده شود پس بر او باد نفرين خدا و هر كس مزد كارگرى را ندهد نفرين خدابر او باد و اگر كسى را بكشد يا قاتلى را پناه دهد لعنت خدا بر او باد.

     كتاب الروضة در مبانى اخلاق، ص: 59و58

[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 17:32 ] [ یوسف ]

وصيت‏هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با امير المؤمنين عليه السلام‏(4)

اى على سزاوار نيست براى عاقل كوچ كند مگر براى اصلاح معاش و توشه قيامت و لذت در غير حرام، سه چيز از خوى جوانمردهاست در دنيا و آخرت:

گذشت از كسى كه بر تو ستم كرده، پيوند كردن با كسى كه از تو بريده، چشم‏ پوشى از كسى كه بر تو نادانى كرده.

اى على پيشى گير بچهار چيز پيش از چهار چيز، جوانيت پيش از پيرى، تندرستى را پيش از مريضى، دارائى را پيش از نادارى، زندگى را پيش از مردن.

اى على خوش ندارد خداى عز و جل براى امت من :بازى كردن در نماز را،


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم بهمن 1393 ] [ 16:48 ] [ یوسف ]

آخرین توصیه علامه طباطبایی

 از قول همسر علامه نقل كردند كه لحظه مرگ، ایشان چشم‏ها را باز كرد و به گوشه‏ای خیره شد و آن گاه سه مرتبه فرمود: توجه! توجه! توجه! و از دنیا رفتند.

آیت الله جوادى آملى ، كه توفیق شاگردی حضرت علامه را داشتند از آن سالها می‌گوید: یادم هست سال 1350 بود كه مى‌خواستم به مكه مشرف شوم ، مصادف با زمستان بود.

 آن روز هم هوا سرد بود و برف مى‌بارید، رفتم براى عرض سلام و تودیع و خداحافظى، در زدم؛ علامه تشریف آوردند دم در؛ عرض كردم، عازم بیت الله الحرام هستم، براى عرض سلام و خداحافظى آمده‌ام و افزودم، نصیحتى بفرمایید كه به كارم بیاید، توشه‌ام باشد در این سفر. این آیه ى مباركه را براى نصیحت به عنوان زاد راه قرائت كردند:

 خداى سبحان مى فرماید:فاذكُرونى اَذكُركُم ؛ به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم!

 و ادامه دادند و فرمودند: به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایى مى یابد و اگر در كارى مانده است ، خداوند نمى گذارد عاجز شود و اگر در مشكل اخلاقى گیر كرد، خدایى كه داراى اسماء حسنى است و متصف به صفات عالیه ، البته به یاد انسان خواهد بود!) یادها و یادگارها به نقل ازپایگاه حوزه)

 مراقبت از خود

 قبل از خواب، اعمالی را كه در طول روز انجام داده اید بررسی كنید، هر یك از اعمالتان كه خوب بود خدی را برای آن سپاس گویید و توفیق انجام بهتر آن را در روز بعد از خداوند بخواهید، اگر خدای نكرده تقصیر و یا خطایی مرتكب شده بودید، فورا توبه كنید و تصمیم بگیرید كه دیگر آن را انجام ندهید .

 اگر دیدید خلاف های شما متعدد است، تصمیم بگیرید فردا آن را كم كنید . مراقبه و محاسبه باید همیشه باشد .

 نگهبان درونی

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم بهمن 1393 ] [ 16:38 ] [ یوسف ]

    علامه مجلسي

يكي از سالكين، عالم بزرگ و عارف رباني ملامحمد تقي مجلسي ـ رضوان الله عليه ـ مي باشد. او مي نويسد:

آنچه اين بنده از دوران رياضت و خودسازي دريافته ام مربوط است به زماني كه به مطالعة تفسير اشتغال داشتم. شبي در بين خواب و بيداري حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مشاهده كردم، با خود گفتم شايسته است در كمالات و اخلاق آن حضرت خوب دقت كنم. هر چه بيشتر دقت كردم عظمت و نورانيت آن جناب گسترده تر مي شد، بطوريكه نورش همه جا را فرا گرفت. در اين هنگام بيدار شدم (بخود آمدم) به من الهام شد كه خُلق رسول خدا قرآن مي باشد، بايد در قرآن بينديشم. پس هرچه بيشتر در آيه اي دقت مي كردم حقائق بيشتري نصيبم مي شد، تا اينكه يك دفعه حقائق و معارف فراواني بر قلبم فرود آمد. پس در هر آيه اي كه تدبر مي كردم چنين موهبتي بر من عطا مي شد. البته تصديق اين مطلب براي كسي كه به چنين توفيقي دست نيافته دشوار بلكه عادةً غير ممكن است. ليكن مقصود من راهنمايي و ارشاد برادران في الله مي باشد.

دستور رياضت و خودسازي عبارت از اين است كه: سخنان بي فايده بلكه از غير ذكر خدا خودداري كند.

استفادة از مأكولات و مشروبات و لباسهاي لذتبخش و منكوحات و منازل زيبا و راحت را ترك كند. (و به مقدار ضرورت اكتفا نمايد).

از معاشرت با غير اولياء خدا دوري جويد.

از خواب زياد اجتناب نمايد و ذكر خدا را با مراقبت كامل ادامه دهد.

اولياء خدا تداوم بر ذكر «يا حي يا قيوم، يا من لا له الا انت» را تجربه كرده و نتيجه گرفته اند. من نيز همين ذكر را تجربه نمودم، ليكن ذكر من غالباً «يا الله» است، با خارج ساختن غير خدا از قلب و با توجه كامل به جانب خداي متعال.

البته آنچه بسيار مهم است ذكر خدا با مراقبت كامل مي باشد، و ساير امور به پايه ذكر نمي رسد. اگر اين عمل تا مدت چهل شبانه روز ادامه يابد درهايي از انوار حكمت و معرفت و محبت بر سالك گشوده مي شود. آنگاه به مقام فناء في الله و بقاء بالله ترقي مي كند.[روضة المتقين / ج 13، ص 128.]

ابراهيم اميني، تلخيص از كتاب خودسازي، ص 231 ـ 238

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 9:31 ] [ یوسف ]

شیخ شوشتری: دیگ سفید می‌کنیم!

 در حالات مرحوم شیخ جعفر شوشتری -که از اعاظم علمای گذشته بوده- نقل شده است: در شوشتر رسم بوده که ایام عید نوروز که مردم به تنظیف خانه‌ها و تعمیر و نوسازی وسایل زندگی می‌پرداختند، مسگرها که کارشان اصلاح ظرف‌های فرسوده بود در کوچه‌ها می‌گشتند و صدا می‌زدند: دیگ سفید می‌کنیم، دیگ سفید می‌کنیم. مقصودشان این بود دیگ‌هایی را که در طول سال‌ در خانه‌ها کار کرده و سیاه شده است بگیرند و سفید کنند. در آن ایام مرحوم شیخ جعفر روزی در میان جمعیت عظیمی منبر رفت، تا روی منبر نشست بعد از حمد و ثناء و صلوات فرمود:

 «ایها الناس! قدراً نُبیّض، قدراً نبیض؛ ای مردم، ما دیگ سفید می‌کنیم، دیگ سفید می‌کنیم».

 مقصودش این بود دیگ‌ دل‌ها بر اثر نافرمانی‌ها و بدعملی‌ها سیاه شده است، آیا وقت آن نرسیده که این دل‌های سیاه را سفید کنیم؟ مردم، شما که دیگ‌های آشتان را در این ایام سفید می‌کنید، آیا دیگ‌های جانتان نیاز به سفید کردن ندارد؟

 نقل شده است این حرف چنان دگرگونی و انقلاب در دل‌های شنوندگان ایجاد کرد که مجلس یک تکان خورد و صدای ناله و شیون از مجلسیان برخاست!

 شیخ روز دیگری هم بالای منبر نشست و گفت: الان که از منزل به مسجد می‌آمدم، بین راه چهارپایی را دیدم باری سنگین بر دوشش گذاشته بودند، آن زبان‌بسته نفس‌زنان آن بار سنگین را می‌کشید و می‌برد، دلم به حال آن حیوان سوخت، همچنان به او نگاه می‌کردم تا مقابل خانه‌ای رسید و بار از دوشش برداشتند. او که نفسی راحت کشید، نگاهی به من کرد، دید من با ترحم به او نگاه می‌کنم. به من گفت: ای شیخ برو به حال زار خودت گریه کن! من که با هر زحمتی بود بارم را به مقصد رساندم و راحت شدم، اما تو با این کوله‌بار سنگین گناهان کی و چگونه به مقصد خواهی رسید تا راحت شوی؟!

 آنگاه فرمود: آری ای مردم، این الاغ است که وقتی کنار یک نهر آب می‌رسد و می‌بیند که نمی‌تواند از آن عبور کند، قدم از قدم برنمی‌دارد اما تو ای انسان کنار جهنم سوزان می‌رسی بی‌پروا جلو می‌روی، آن حیوان خود را به آب نمی‌زند اما تو خود را به آتش می‌زنی.

 این سخنان به ظاهر ساده را گوینده از دلی پاک و نیتی صاف می‌گفت و شنونده هم با قلبی آماده و حق‌پذیر می‌گرفت، دو سیم دل متناسب به هم می‌رسیدند و جذبه‌ مغناطیسی دل‌های پاک و نیت‌های صاف سبب تأثیر و تأثر می‌گشت و جرقه‌ای می‌زد و روشنایی ایمان در جان‌ها پیدا می‌شد. اما امروز چه عرض کنم که گوینده و شنونده در چه وضع و حالی هستیم.

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 9:21 ] [ یوسف ]

سخن عارفان 

  -  يكى از اصحاب حال ، روزى به يارانش مى گفت : اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو ركعت نماز مخير مى شدم ، گزاردن دو ركعت نماز را بر مى گزيدم او را گفتند: چگونه ؟ گفت : زيرا كه در بهشت به حظ خود مشغول خواهم شد و در گزاردن دو ركعت نماز، به حق پرورگار خويش .

-چون جالينوس در گذشت ، در جيب او نامه اى يافتند كه در آن نوشته اى بود: نادان ترين نادانان ، آن است كه شكمش را به آن چه كه يابد، پر كند. آن چه مى خورى ، به جسمت مى پيوندد و آن چه به صدقه مى دهى به روحت . و آن چه از پس مى گذارى ، از آن ديگريست . نيكوكار زنده است هر چند كه به جهان ديگر برود و بدكار مرده ايست ، هر چند كه به دنيا بماند قناعت حجاب بينوايى است . و شكيبايى كارها را سامان مى دهد# انديشه درست ، كارهاى كوچك را بزرگ مى كند و براى فرزندان آدم چيزى را بهتر از توكل بر خدا نديدم .

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 9:16 ] [ یوسف ]

وصيت‏هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با امير المؤمنين عليه السلام‏

اى على سزاوار است كه در مؤمن هشت خصلت باشد: سنگينى در برابر سختى‏ها و فتنه ‏ها، بردبارى در بلا، سپاسگزارى در آسايش، قناعت كردن بآنچه خداى عز و جل روزى فرموده، بر دشمنان ستم نكند، عدالت كردن بر دوستان، تنش از خودش در آزار ولى مردم از او در آسايش باشند.

اى على چهار نفر است كه دعايشان رد نميشود: رهبر دادگر، دعاى پدر براى فرزندش. دعا كردن مرد براى برادر دينش پشت سر او دعاى ستمديده.

خداى عز و جل ميفرمايد سوگند بعزت و بزرگيم همانا ترا يارى مى‏كنم گر چه پس از مدتى باشد.

اى على هشت نفرند اگر توهين شدند جز خودشان كسى را نكوهش نكنند كسى بدون دعوت سر سفره‏اى برود، كسى كه بصاحب خانه فرمان بدهد، تا كسى كه توقع نيكى از دشمن داشته باشد، و كسى كه از مردمان پست توقع خوبى دارد، كسى كه در سخن سرى بين دو نفر خودش را وارد كند و آنها او را وارد نكنند، كسى كه پادشاه را سبك شمارد، كسى كه در مجلسى كه در خور او نيست بنشيند، كسى كه حرفش را گوش نميدهند حرف بزند.

اى على خدا بهشت را حرام كرد. بر آنان كه خيلى فحش ميدهند و باكى ندارند از هر چه بگويند يا در باره ‏شان گفته شود.

اى على خوشا بحال كسى كه عمرش طولانى شود و كردارش نيك گردد.

اى على شوخى مكن كه آبرويت را ميبرد، دروغ مگو كه نور چهره‏ ات را مى‏زدايد، و از دو خصلت پرهيز كن بى‏قرارى و سستى پس همانا تو اگر بى‏قرارى كنى نمى‏توانى بر حق بردبار باشى و اگر سستى كنى حقى را ادا نمى‏كنى.

اى على براى هر گناهى توبه‏ايست مگر خوى بد زيرا كه صاحبش از هر گناهى كه بيرون آيد در گناه ديگرى وارد مى‏شود.      

اى على در مجازات چهار چيز شتاب مى‏شود: مرديكه بتو نيكى كند در برابر بدى كنى، مرديكه بر او ستم نكنى او بر تو ستم بكند مردى كه با او پيمان بندى و به پيمانت وفا كنى او تو را بفريبد، مرديكه باو پيوند كنى او ببرد.

اى على هر كس بى‏تابى بر او پيروز شود آسايش از او كوچ كند.

اى على دوازده خصلت است كه براى مسلمان سزاوار است آنها را ياد بگيرد هنگامى كه سر سفره مينشيند چهار تاى از آنها واجب است، چهار تا مستحب، چهارتا ادب، اما واجب شناختن غذا و بسم اللَّه گفتن، سپاسگزارى، خوشنود شدن بامر خدا، امّا مستحب نشستن بر پاى چپ، خوردن با سه انگشت، از جلو خود خوردن، ليسيدن انگشتها اما آنچه كه ادب است لقمه كوچك، جويدن غذا، كم نگاه كردن بچهره‏ ى حاضرين، شستن دو دست.

اى على خداى عز و جل بهشت را از دو خشت آفريد يكى طلا و ديگرى نقره ديوارهايش را ياقوت و سقفش را زبرجد و ريگهايش را لؤلؤ و خاكش را از زعفران و عطر اذفر قرار داد بعد بهشت را فرمان داد كه سخن با من بگو و سپس بهشت گفت: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»، مسلم خوشبخت است كسى كه وارد من شود، خداى جل جلاله فرموده: سوگند بعزت و بزرگيم وارد بهشت نميكنم كسى كه باده‏گسارى را ادامه ميدهد، وارد نميكنم سخن چين و همكاران سلطان را و نه مردى كه خود را شبيه زن كند و نه كسى كه گور را مى‏شكافد و نه گمركچى و نه كسى كه پيوند خويشاوندى نكند و نه قدريه  را.

اى على كافرند بخداى بزرگ ده طايفه از اين امت: سخن چين، ساحر ديوث و كسى كه در مقعد زنى بحرام دخول كند و نزديك‏ شونده بچهار پا، ازدواج‏ كننده‏ ى با محرم خود، سخن چين در ميان دو نفر، فروشنده‏ ى اسلحه بكفار، منع‏ كننده زكاة، كسى كه استطاعت پيدا كند و بحج نرود.

 اى على وليمه‏ اى نيست مگر در پنج چيز ،در عروسى، در وقتى كه خدافرزندى ميدهد، ختنه كردن فرزند، خريدن منزل، برگشتن از سفر حج. كتاب الروضة در مبانى اخلاق، ص: 55/54

 

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 9:11 ] [ یوسف ]

 وصيت‏هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به امير المؤمنين عليه السلام

از نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم است كه فرمود:

اى على ترا سفارش ميكنم سفارشى كه آن را حفظ كن كه هميشه نيك است آنچه را كه حفظ كرده‏ اى‏  سفارش من‏.

اى على اين است هر كس خشمش را فرو برد و حال اينكه توانائى بر دوامش داشته باشد عوض دهد خدا او را ايمنى و ايمانى كه مزه‏ اش را بچشد.

اى على كسى كه هنگام مردن سفارش نيك نكند مروتش كم باشد و مالك شفاعت نميشود.

اى على بهترين پيكار، پيكار كسى است كه بامداد كند و همت به ستم نمودن هيچ كس نگمارد.

اى على هر كس مردمان از زبانش بيمناك باشند پس او از اهل آتش است،

اى على بدترين مردم كسى است كه بواسطه شرارتش او را گرامى دارند. اى على بدترين مردم كسى است كه آخرتش را بدنيايش بفروشد و بدتر از اين كسى است كه آخرتش را بدنياى ديگرى بفروشد.

اى على پذيرفته نميشود پوزش كسى كه خودش را تبرئه ميكند راستگو باشد يا دروغگو شفاعت من شاملش نميشود.

اى على همانا خداى عز و جل دوست دارد دروغ در آشتى را و دشمن دارد راست گفتن در فساد را.

اى على هر كس واگذارد نيكى را براى غير خدا، خداوند او را از شراب مهر كرده بچشاند، سپس على عرضكرد براى غير خدا؟ فرمود: بلى بخدا سوگند كسى كه واگذارد آن را براى نگهدارى نفسش خدا او را برين عمل سپاس كند.

اى على باده‏ گسار مانند پرستش‏ كننده‏ ى بت است.

اى على خدا نماز باده‏ گسار را تا چهل روز نمى‏پذيرد و اگر در آن چهل روز بميرد كافر مرده است.

اى على هر مست‏كننده‏اى حرام است و آنچه كه زيادش مست كند جرعه‏ اى از آن هم حرام است.

اى على تمام گناهان در خانه‏ اى قرار داده شده و كليد آن خانه نوشيدن شراب قرار داده شده.

اى على ساعتى بر باده‏ گسار بيايد كه در آن ساعت پروردگارش را نمى‏شناسد.

اى على كندن كوههاى استوار را از جا آسانتر است از كندن پادشاهى چند روزى كه از دورانش كم نشده‏

اى على كسى كه فايده دينى و دنيائى از او نبرى خيرى در همنشينى او نيست و كسى كه مراعات حق ترا نكند حق او را مراعات‏ مكن و گرامى مدار.                       كتاب الروضة در مبانى اخلاق، ص: 53و52

[ جمعه سوم بهمن 1393 ] [ 16:59 ] [ یوسف ]

وصيت‏هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به امير المؤمنين عليه السلام‏(1)

1- فرمود ابو عبد اللَّه عليه السلام: در آنچه كه وصيت و سفارش مى‏كرد به آن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم على را.

اى على ترا نهى ميكنم از سه خصلت بزرگ: حسد، آز، دروغ.

اى على بزرگترين كردارها سه خصلت است: انصاف دادن تو مردم را از طرف خودت، همكارى كردن تو برادر را در راه خداى عز و جل و ياد كردن تو خداى تبارك و تعالى را در هر حال.

اى على در دنيا سه شادمانى است از براى مؤمن:

ملاقات كردن برادران را، باز نمودن روزه را، شب‏زنده‏دارى آخر شب.

اى على سه چيز است كسى كه در او نباش بپا داشته نميشود براى او عملى پرهيز كارى كه او را از گناه كردن مانع مى‏شود و خوئى كه به آن با مردم مدارا كند، و بردباريى كه بر گرداند بوسيله آن نادانى نادان را.

اى على سه خصلت از حقيقت‏هاى ايمان است: بخشش در تنگدستى، انصاف دادن مردم را از طرف خودت و بخشيدن دانش را براى دانشجو.

 اى على سه خصلت از خوى نيك است: ببخشى بكسى كه ترا محروم كرده، پيوند كنى كسى كه از تو بريده، درگذرى از كسى كه ترا ستم نموده.

2- از على بن ابى طالب از نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه آن حضرت در سفارشش براى على فرمود، سه چيز است اگر كسى خدا را با آن سه ديدار كند از بهترين مردم است كسى كه واجبات خدا را انجام دهد او عابدترين مردم است و كسى كه خوددارى كند از حرامهاى خدا او پرهيزكارترين مردم است، كسى كه قناعت كند بآنچه روزى كرده او را خدا پس از ثروتمندترين مردم است.

اى على سه چيز است كه آنها را اين امت توانائى ندارند همكارى با برادر در مالش، انصاف دادن مردم را از طرف خودش، يادآورى خدا را در تمام حالات و آن ذكر «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر» نيست ولى هر گاه وارد شود آنچه را كه بر او حرام مى‏شود بيمناك باشد خداى عز و جل را در نزد خدا و حرام را واگذارد.

اى على سه چيز است كه بيم ديوانگى دارد قضاى حاجت در گورستان، راه رفتن در يك كفش، خوابيدن مرد تنها.

اى على سه طايفه است كه هم‏نشينى آنها دل را مى‏ميراند: همنشينى مردمان پست، همنشينى ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

اى على سه چيز است حافظه را زياد ميكند و مرض را ميبرد: كندر، مسواك نمودن، خواندن قرآن.

اى على سه چيز از وسواس است: خاك خوردن، ناخن گرفتن بدندان، گرفتن محاسن را بدهن.

اى على ترا از سه خصلت باز ميدارم: حسد، آز، كبريائى.

اى على سه چيز است كه دل را سخت ميكند: شنيدن موسيقى، دنبال شكار رفتن، در خانه‏ ى سلطان آمدن.

اى على زندگى خوش در سه چيز است خانه‏ ى وسيع، كنيز زيبا، اسب شكم لاغر.   كتاب الروضة در مبانى اخلاق، ص: 51

[ جمعه سوم بهمن 1393 ] [ 16:54 ] [ یوسف ]

خداوند خطاب یه انسان

خدای بزرگ می فرماید:

-ای فرزند آدم!

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند، آنچه را می گویی و انجام می دهی، کم یا زیاد، همه را می نویسند. آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد. خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و اعمال مخفی تو آگاهم پس از خودت غافل مباش! آداب الطلاب

خداوند خطاب به دنیا

-خداوند به دنیا فرموده : در خدمت کسی باش که به من خدمت می کند و برای کسی رنج آور باش که به خودت خدمت می کند.کلیات حدیث قدسی / شیخ محمد حسین حر عاملی

خداوند خطاب به انسان

-در وحی قدیم آمده : ای بنده ام از دعا خسته مشو همانطوریکه من از اجابت دعا خسته نمی شوم.

کلیات حدیث قدسی / شیخ محمد حسین حر عاملی

ای فرزند آدم!

 من غنی و بی نیاز هستم، تو هم به دستورات من اطاعت کن تا فقیر نشوی.

ای فرزند آدم!

 من زنده ای هستم که نمیمیرم، تو هم به من اطاعت کن تا تو را هم زنده جاودانه بکنم.

ای فرزند آدم!

من به هرچیزی بگویم باش موجود می شود، تو هم به من اطاعت کن تا اراده ات مثل اراده من باشد.  کلیات حدیث قدسی / شیخ محمد حسین حر عاملی

*********************************************************

 1- قال الله عزّوجلّ:

به‌راستي در‌مي‌گذرم از مردمان مسلماني كه ولايت امام عادلي را كه از جانب خداوند است پذيرفته‌اند.(كافي1/376)

2- قال الله عزّوجلّ:

تندي نكن با كسي كه تو را بر او مسلط كردند تا با تو تندي نكنم.(كافي2/303)

3- قال الله عزّوجلّ:

در نهان و نيز هنگام شادماني به ياد من باش تا در غفلت‌ها به يادت باشم.(امالي صدوق/254)

4- قال الله عزّوجلّ:

اي آدم! آن‌چه بين من و توست: از تو دعا و از من اجابت.(الخصال1/244)

5- قال الله عزّوجلّ:

اي آدم! هركدام از فرزندان تو قصد انجام كار نيكي كند، اگر انجام ندهد يك كار نيك و اگر انجام دهد، ده برابر نوشته خواهد شد.(كافي2/440)

 هین مگو ما را بر آن در بار نیست                با کریمان کارها دشوار نیست

[ سه شنبه بیست و سوم دی 1393 ] [ 17:59 ] [ یوسف ]

خاطرات دو دوست قدیمی

 دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.

همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟"

مرد پاسخ داد: "وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."

نتیجه اخلاقی : یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.

[ سه شنبه بیست و سوم دی 1393 ] [ 17:52 ] [ یوسف ]

فرعون و شیطان

 فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.

فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.

فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.

شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!

بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟

پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟

شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.

[ سه شنبه بیست و سوم دی 1393 ] [ 17:49 ] [ یوسف ]

[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 10:52 ] [ یوسف ]

40 نکته ناب از سیره پیامبر صلی الله علیه وآله

 1- دائماً متفکر بود

2-اکثر اوقات ساکت بود

3-خلقش نرم بود

4-کسی را تحقیر نمیکرد

5-دنیا و ناملایمات هرگز او را به خشم نمیآورد

6-حقی پایمال میشد از شدت خشم کسی او را نمیشناخت تا اینکه حق را یاری کند

7-هنگام اشاره به تمام دست اشاره میفرمود

8-وقتی خوشحال میشد چشمها را به هم مینهاد

9-بیشتر خندههای آن حضرت تبسم بود

10-میفرمود حاجت کسانی که به من دسترسی ندارند را ابلاغ کنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 10:32 ] [ یوسف ]

نگاهی به شوخ طبعی‏های پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله

 سفیدی در چشم

زنی خدمت پیامبر اسلام (ص) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفیدی است؟ گفت: نه در چشمانش سفیدی نیست.

آن زن به خانه آمد و جریان را برای شوهرش تعریف کرد. مرد گفت: آیا نمی بینی که سفیدی چشم من از سیاهی آن بیشتر است.

سیاهان به بهشت نمی روند

پیامبر به پیرزنی از قبیله اشجع فرمود: پیرزنان وارد بهشت نمی شوند. بلال حبشی که سیاه چهره بود، آن پیرزن را ناراحت دید و جریان را به رسول خدا(ص) گفت. پیامبر(ص) فرمود: سیاه هم به بهشت نمی رود.

بلال و پیرزن هر دو ناراحت بودند که ناگهان عباس، عموی پیامبر که پیرمرد بود، آن دو را دید و حال آن دو را برای پیامبر بازگو کرد. رسول خدا (ص) فرمود: پیرمرد هم به بهشت نمی رود.

همه غمگین شده بودند. پیامبر(ص) که چنین دید، همه آنان را فراخواند، دلشان را نرم کرد و فرمود: خداوند، پیرزنان، پیرمردان و سیاهان را به نیکوترین شکل برمی انگیزاند و آنان جوان و نورانی شده به بهشت می روند.

کاش آن اعرابی می آمد

امام کاظم (ع) می فرماید: عربی بدوی نزد پیامبر (ص) می آمد و هدیه و سوغاتی به پیامبر اهدا می کرد. بعد همان ساعت می گفت پول هدیه و سوغات ما را بدهید و رسول خدا (ص) نیز می خندید.

پس از آن جریان هر وقت پیامبر (ص) غمگین می شد، می فرمود: آن اعرابی کجاست. کاش پیش ما می آمد.

خرما با هسته


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 10:30 ] [ یوسف ]

 

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 19:6 ] [ یوسف ]
روایتی از شهادت و کفن و دفن مظلومانه امام حسن مجتبی علیه السلام

 مشهور میان مورخان و علمای مسلمان این است که امام مجتبی(ع) بر اثر زهری که از سوی معاویة بن ابی سفیان توسط جعده به آن حضرت خورانیده شد، در روز پنج شنبه 28 صفر سال پنجاهم هجرت در سن 48 سالگی به شهادت رسید.

مراسم کفن و دفن

آن گاه که امام حسن(ع) دار فانی را وداع گفت، عباس بن علی(ع)، عبدالرحمن بن جعفر و محمد بن عبدالله بن عباس به کمک امام حسین(ع) شتافتند و آن حضرت با کمک آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط کرد و کفن نمود، آن گاه به مصلا (جایگاه خاص، جهت نماز گزاردن بر مردگان) که در نزدیکی مسجد النبی بود منتقل نمودند، که آن مصلا را «بلاطه » می نامیدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن، نزدیک مزار رسول خدا(ص) بردند.

ممانعت از دفن در حرم پیامبر

فرماندار مدینه، مروان بن حکم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند: شما می خواهید حسن بن علی را در کنار پیامبر دفن کنید؟ از طرف دیگر عایشه سوار بر استر به جمعشان پیوست و فریاد زد: چگونه می شود کسی را که من هرگز او را دوست ندارم، به میان خانه من داخل کنید.

مروان گفت:


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 19:4 ] [ یوسف ]

رحلت پيامبر ( ص ) و بر سينه على (عليه السلام)

آشنايان به تاريخ اسلام مى‏دانند رسول خدا دو ماه پس از بازگشت از سفر حج ‏به جوار خدا رفت. مى‏توان گفت غم‏ انگيزترين روزهاى زندگانى على(ع)دو روز بوده است.روزى كه رسول الله رحلت كرد و روزى كه زهرا(ع)را به خاك سپرد.

رسول خدا در بستر بيمارى افتاد و جان به جان آفرين سپرد.در اين هنگام على(ع)در كنار بستر او بود.او در اين باره چنين مى‏گويد:

«رسول خدا جان سپرد در حالى كه سر او بر سينه من بود و شستن او را عهده‏ دار گرديدم،و فرشتگان ياور من بودند و از خانه و پيرامون آن فرياد مى‏نمودند.پس چه كسى سزاوارتر است‏بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.» (خطبه 197.)

درباره آن روز هر گروه هر چه خواسته ‏اند ساخته‏ اند و به دهان مردم افكنده ‏اند و سپس از سينه‏ ها و دهانها به تاريخ‏ها راه يافته است.از گفته عايشه آورده‏ اند پيغمبر بر سينه من جان داد. طبرى هم روايتى از ابن عباس آورده است:

«در آن روز كه پيغمبر بيمار بود على از نزد او بيرون آمد.مردم از او پرسيدند:

«رسول خدا چگونه است؟»گفت:

«سپاس خدا را كه نيكو حال است.»عباس دست او را گرفت و گفت من با چهره ‏فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ آشنايم،او در اين بيمارى خواهد مرد.نزد رسول خدا برو و از او بپرس اين كار(خلافت)با چه كسى خواهد بود اگر از آن ماست ‏بدانيم و اگر از آن ديگران است نيز.على گفت: «اگر پرسيديم و ما را از آن باز داشت مردم آن را به ما نخواهند داد به خدا هرگز از او نمى‏پرسم.» (سيره ابن هشام،ج 4،ص 334.) بايد پرسيد آيا عباس پزشكى مى‏دانست؟چهره فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ با ديگر چهره‏ها چه تفاوتى داشته است؟به احتمال قوى اين روايت و مانند آن را سالها بعد بنى عباس از زبان جد خود ساخته‏ اند تا زمينه حكومت‏ خويش را آماده سازند،و به مردم وانمايند كه پيغمبر جانشينى معين نكرده بود و عموى وى خود را براى تصدى اين كار سزاوار مى‏ديد.نهايت آنكه على را هم از نظر دور نمى‏داشت.

اين كه نوشته‏ اند پيغمبر بر روى سينه عايشه جان سپرد،داستانى است كه با دو تعبير از عروه پسر زبير از عايشه و از عباد پسر عبد الله زبير روايت‏شده است. (سيره ابن هشام،ج 4،ص 334.

آيا آنچه گفته‏ اند بر ساخته آن دو تن است؟يا عايشه خواسته است‏ با اين گفته شان خود را بالا ببرد؟ خدا مى‏داند.على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) دكتر سيد جعفر شهيدى

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:31 ] [ یوسف ]

پيامدهاي رحلت از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها

آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ايجاد ضعف و سستي در ميان مردم؛

استومَعَ وهْنُهُ «يا وَهيُهُ» حضرت در خطبه اي كه در حضور زنان مدينه كه به عيادت ايشان آمده بودند نيز اين امر را تذكر دادند و با تأسف فرمودند: :«فقبحا لفلول الحدّ واللعب بعد الجدّ وقرع الصّفاة؛ چه زشت است سستي و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش».

2. تفرقه و اختلاف بوجود آمد؛

«استنهَرَ فتقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ؛ تشتت و پراكندگي گسترش يافت و وحدت و همدلي از هم گسست»

3-


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:15 ] [ یوسف ]

آیا زبان عربی، زبان برگزیده خداوند است؟

  اهل بهشت به زبان عربی سخن می‌گویند و حوریان بهشتی نیز به عربی سخن می گویند.

به گزارش روضه نیوز ؛در برخی از روایات آمده است:

 ۱. اهل بهشت به زبان عربی سخن می‌گویند [مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۵۶؛ ج ۸، ص۲۱۸ و ۲۸۶ و ج۱۰ ص۸۱، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.] و حوریان بهشتی نیز به عربی سخن می گویند. [مجلسی، بحار الانوار، ج ۸، ص۱۳۴. ، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.]

 ۲. از حضرت رسول اکرم (ص) نقل شده است: « من عرب را به خاطر سه چیز دوست می دارم: اول این که خودم عرب هستم، دوم این که قرآن عربی است و سوم این که زبان اهل بهشت عربی است [طبرسی، امین الدین، تفسیر مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۰۶، بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.] .»

 ۳. از حضرت صادق از پدر بزرگوارش (ع) ‏ روایت شده است: «خداوند با هیچ پیامبری سخن نگفت مگر با زبان عربی» [مجلسی بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۳۴، و ج ۱۸، ص ۲۶۳، «ما أنزل الله تبارک و تعالی کتاباً و لا وحیاً إلا بالعربیه؛ فکان یقع فی مسامع ألانبیا بألسنه قومهم و کان یقع فی مسامع نبینا (ص) بالعربیه».] .

 ۴. زبان عربی زبان خدای متعال است [مجلسی بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۲ و ج ۷۶، ص ۱۲۷، «تعلموا العربیه فإنها کلام الله الذی یکلم به خلقه»؛ همان ج ۱۱، ص ۴۲، «الوحی ینزل من عند الله عزوجل بالعربیه فاذا أتی نبیا من الانبیا إتاه بلسان قومه».] و خدا آن را بر سایر زبان‌ها برتری داده است [مجلسی بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۹] .

 ۵. همچنین در آغاز جهان زبان حضرت آدم (ع) عربی بود ولی پس از این که نافرمانی کرد و از میوه درخت ممنوع خورد خداوند بهشت و نعمت‌هایش را از او سلب کرد و زمین و کشتزار را جایگزین آن نمود و زبان عربی را از او گرفت و زبان سریانی را جانشین آ‌ن کرد. [مجلسی بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، «کان لسان آدم العربیه و هی لسان اهل الجنه. فلما عصی ربه أبدله بالجنه و نعیمها الارض و الحرث و بلسان العربیه السریانیه».] سپس نخستین کسی که به زبان عربی سخن گفت حضرت اسماعیل (ع) بود [مجلسی بحارالانوار ، ج ۱۲، ص ۸۷.] ، حضرت یوسف (ع) در اولین ملاقات خود با پادشاه مصر به زبان عربی سلام کرد [مجلسی بحارالانوار ج ۱۲،ص ۲۹۴ .] و حضرت سلیمان (ع) آن را زبان عبادت خود قرار داد [مجلسی بحارالانوار ج ۱۴، ص ۱۱۲؛ همان ج ۲۷، ص ۹ و ج ۳۸، ص ۵۸ و ۵۹» حضرت موسی (ع) متن زیر را با اشاره به عربی بودن معارف اسلامی به زبان عبری روی سنگی نقش کرده بود که پس از ظهور اسلام کشف شد: باسمک اللهم جاء الحق من ربک بلسان عربی مبین لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله و کتب موسی بن عمران بیده.] همچنین گفته می شود که وزرای حضرت مهدی (ع) با آن که همه از غیر عرب خواهند بود به زبان عربی سخن خواهند گفت [محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه باب ۳۶۶.] .

 ۶. این زبان به عنوان زبان مقدس در بیشتر عبادات و برخی معاملات اسلامی جلوه کرده است. در اسلام اذان و اقامه و نماز و تلبیه حج و عمره باید به زبان عربی باشد و همه مسلمانان موظّفند الفاظ عربی آنها را بیاموزند. قرآن مجید نیز به عربی تلاوت می شود و متون ادعیه، زیارات و تسبیحات به عربی است. عقاید اسلامی نیز به زبان عربی به میت تلقین می شود. در مواردی از بخش معاملات فقه اسلامی نیز درباره اشتراط یا عدم اشتراط عربیت بحث می شود و اشتراط آن می تواند درجاتی داشته باشد؛ مثلاً با وجود اختلاف فتوای فقیهان برای ازدواج و طلاق خواندن صیغه لازم است و این صیغه مخصوصاً در صورت امکان باید به زبان عربی باشد. البته قوام عقد به نیت است و نه به کلام، ولی در عقود مهمی مانند ازدواج و طلاق گونه‌ای ارتباط الاهی نیز مطرح است و به همین دلیل در این موارد هم صیغه خوانده می شود و هم آن صیغه به زبان مقدس عربی است. [نک: توفیقی، حسین، عربی، نمونه‌ای از زبان مقدس ، فصل نامه، هفت آسمان، شماره ۲۷.]

 این احادیث با قطع نظر از بررسی سندی و این که از معصوم صادر شده است یا نه؟ می تواند از برگزیده بودن زبان عربی حکایت کند، البته لازم است به این نکته توجه نماییم که اولاً: حجم این گونه احادیث در حدی است که می تواند ما را از بررسی سندی بی نیاز کند؛ ثانیاً: برای قبول این مطلب هیچ استبعادی وجود ندارد و دلایل عقلی و نقلی آن را نیز رد نمی کند.

 به هرحال زبان عربی زبان قرآن است و خداوند برای انتقال پیام خود که ابدی و همگانی است این زبان را برگزیده است. ویژگی های خاص، و توانمندی زبان عربی در انتقال مفاهیم و معانی می تواند از جمله دلایل گزینش این زبان از سوی خداوند محسوب گردد [از نظر زبان شناسان، زبان عربی از کامل­ترین زبان های دنیا است که به خوبی می تواند مفاهیم و مطالب گسترده و عمیق را در قالب های زیبا و کوتاه بیان کند. نک: المیزان، ج ۴، ص ۱۶۰؛ تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۰۰ و ج ۱۳، ص ۳۱۱؛ و ج ۲۱، ص ۸ ؛ پاسخ به پرسش‏هاى مذهبى آیت الله مکارم شیرازى و آیت الله سبحانى، ص ۲۹۳.] و بر همین اساس است که عربی بودن قرآن مجید به عنوان لطفی از سوی خدای متعال در یازده آیه از کتاب الهی مطرح شده است.

 

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 10:35 ] [ یوسف ]

یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی

 علامه میر جهانی نقل می کنند:

 در زمان مرحوم حاجی کلباسی و مرحوم سید رشتی (اعلی الله مقامهما) بین دو نفر از بزرگان اصفهان اختلافی پیدا شده بود. آخوند ملاقاسمعلی رشتی که از علمای نامی تهران بود برای اصلاح این اختلاف به اصفهان آمدند و در منزل حاجی کلباسی وارد شدند.

بعد از آن که اختلاف آن دو عالم را بر طرف کردند در روز سه شنبه برای زیارت اهل قبور به تخت فولاد رفتند.

ملاقاسمعلی اهل کشیدن قلیان بودند و به همین جهت به مستخدم خودشان گفتند:

 


ادامه مطلب
[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 18:55 ] [ یوسف ]

8 نكته تربيتى در قرآن

1. اگر قصد راهنمايى و تربيت كسى را داريد، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گيريد؛ حتى اگر مخاطب شما فرعون سركش يا سران لجوج كفار جاهلى باشند؛(طه/44 و شعرا/215).

2.الف)گفتار رفتار آدمى در هر زمان ومكان،درحافظه الهى محفوظ است؛مراقب باشيد؛(لقمان/16 و كهف/30).

ب) نسبت به انسان‏هاى اطرافت، احساس مسئوليت كن و آنها را از كارهاى بد بازدار و به كارهاى خوب تشويق كن. اين لازمه استحكام يك پيكر است و بنى آدم اعضاى يكديگرند؛(لقمان/17).

ج) در رفتارهاى اجتماعى دقت كن! مبادا با غرور رويت را از ديگران برگردانى يا مثل متبكران راه بروى ؛ مبادا تندرو و كندرو شوى ؛ ميانه روى، بهترين روش است ؛ مراقب باش صدايت را بر سر كسى بلند نكنى و خلاصه در يك كلام، آدم باش ؛(لقمان/18و19).

3. قرآن كريم به شدت با پيروى از جمع(خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو) و حركت به دنبال اكثريت، مخالف است. قرآن مى‏گويد: اگر بخواهى از اكثريت مردم فقط به اين خاطر كه اكثريت هستند، پيروى كنى، بدون شك از راه خدا دور مى‏شوى ؛ هميشه با چشمان باز تصميم بگير؛(انعام/116 و اسراء/36).

4. هميشه بزرگ ترها، بهترين حرف را نمى‏زنند و هميشه حرف گوش كنى و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمى‏رساند. اين پيام تربيتى قرآن است كه حتى در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز كن كه فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوى اعمالت خواهى بود؛ نه بزرگ‏ترهايت؛(احزاب/67).

5. علم بهتر است يا ثروت؟ جواب آن را در آيه 247 بقره پيدا خواهيد كرد.

6. امانت دارى يكى از ارزشمندترين ارزش‏هاى قرآنى است. حضرت موسى (ع) را به خاطر امانتدارى و قدرتش، در خانه حضرت شعيب پناه دادند؛(قصص/26) و حضرت يوسف را به خاطر امانتدارى وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند؛(يوسف/55) و حتى رسول خدا(ص) كه از سوى خداوند برگزيده شد، مشهور به امانتدارى و به محمد امين معروف بود.

7. اگر مى‏خواهيد مخاطبان به سوى شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازيد! روح خشك و سنگين و بى لطافت، هيچ گاه در امر تربيت موفق نمى‏شود. مهربانى، دلسوزى و رقت قلب را در خود بپروريد تا مردم بى آن كه شما متوجه شويد، در اطراف شما جمع گردند؛(آل عمران/159).

8. آيا دوست داريد كه دشمن خود را به يك دوست تبديل كنيد؟ به هر بدى كه در حق شما كرد، با خوبى پاسخ گوييد. اين را قرآن تجويز مى‏كند؛ آيه 34 سوره فصلت را بخوانيد!

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:48 ] [ یوسف ]

نكته در خصوص سلامتى در قرآن

1. بخوريد و بياشاميد ؛ امّا به اندازه كافى و لازم ؛ زيرا پرخورى و زياده روى، سلامت شما را به خطر مى‏اندازد؛(اعراف/31).

2. همه دردها و ناراحتى‏هاى خود را مى‏توانيد با قرآن ريشه كن سازيد؛ قرآن بخوانيد و به آن عمل كنيد و با روح قرآن مرتبط و همنوا گرديد تا همه سيستم‏هاى روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گيرند؛(يونس/57 و اسراء/82).

3. در فرهنگ قرآنى، اين خداوند است كه بيمارى‏ها را شفا مى‏دهد و ديگران، وسيله و واسطه ‏اند ؛(شعرا/80).

4. اصل اوّل در سلامتى و صحتِ غذاها به فرموده قرآن، آن است كه حلال و پاكيزه باشند.

اين گونه غذا، مى‏تواند مقدمات سلامتى را در بدن انسان فراهم نمايد؛ امّا اين كه يك ماده خوراكى واحد با تركيبات غذايى ثابت و مشخص، در اثر حلال يا حرام بودن، داراى آثار متفاوتى بر سلامت انسان گردد، بحث علمى بسيار عميقى مى‏طلبد؛(نحل/114 و بقره 168). حلال يعنى چيزى كه ممنوعيت شرعى ندارد و طيب يعنى چيزى كه موافق طبع سالم انسانى باشد.

5. بهترين نحوه تغذيه براى سلامت انسان كه مورد سفارش قرآن كريم است، خوردن صبحانه و شام است ؛ يعنى غذاى روزانه در دو وعده اصلى در اول روز و آخر روز صرف گردد. اين شيوه غذا خوردن بهشتيان است كه در سوره مريم، آيه 62 آمده است.

6. به فرمان قرآن، مؤمنان شايسته‏ ترين افراد در استفاده از نعمت‏هاى الهى - مانند غذاهاى پاكيزه - مى‏باشند. خداوند مى‏فرمايد: چه كسى اين غذاهاى پاكيزه را بر شما حرام كرده است؟ اين‏ها زيبايى‏هاى زندگى دنياست كه خداوند براى بهترين بندگانش خلق نموده است. پس از نعمت‏هاى خداوند استفاده كنيد؛(اعراف/32 و مائده/87 و 88). به قول امام على (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت مى‏شود كه حرام او را ناديده بگيريد و مانند يك امر حلال انجام دهيد.

7. جالب است بدانيد كه خداوند مستقيماً در قرآن به خوردن گوشت و ماهى و ميوه اشاره مى‏كند و آنها را از نعمت‏هاى زندگى بخش الهى برمى‏شمارد و از ما مى‏خواهد كه از آنها بخوريم كه به ترتيب در سوره مائده آيه 1 و 96، سوره نحل، آيه 14 و سوره مؤمنون آيه 19 آمده است.

 8. مسئله خوراك در قرآن، آن قدر مهم است كه در يك آيه مستقيماً فرمان داده شده است كه انسان با دقت و تأمل در غذايى كه مى‏خورد، بنگرد؛(عبس/24)؛ يعنى اين كه يك انسان قرآنى، بايد در نحوه تغذيه خود، نهايت دقت را داشته باشد.

9. خداوند در قرآن كريم خواب را يكى از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمى‏شمارد و آن را نعمتى قابل ستايش و آيه‏اى از آيات اعجازآميز الهى معرفى مى‏كند؛(روم/23 و فرقان/47).

10. آيا مى‏دانيد در فرهنگ قرآنى، سخت‏ترين و ناگوارترين بيمارى‏ها چيست؟ قرآن مستقيماً به اين بيمارى اشاره نموده، آن را نام مى‏برد. اين بيمارى، مرض قلب يا بيمارى دل نام دارد؛ چون وقتى روح و دل فردى به اين بيمارى گرفتار شد، از شنيدن و ديدن و درك حقايق عاجز مى‏شود و اين بدترين وضعى است كه يك انسان پيدا مى‏كند؛(اعراف/179 و توبه/125).

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:46 ] [ یوسف ]

نكته روانشناسى در قرآن

1. از ديدگاه قرآن، سه نوع شخصيت اساسى وجود دارد؛ مؤمن، كافر و منافق ؛(آيات 2 تا 20 سوره بقره).

2. شخصيت‏هاى مؤمن، خود داراى سه درجه شخصيتى مى‏باشند ؛آنان كه به خود ظلم مى‏كنند، آنان كه ميانه رو هستند و آنان كه پيشتازانند؛(فاطر/32).

3. مشخصه بارز شخصيت كافر آن است كه دل و انديشه‏اش را قفل كرده است و راهى براى نفوذ هيچ حرف تازه و انديشه متفاوتى نگذاشته است و به همين دليل، از درك حقايق عاجز است.

4. خصوصيت بارز شخصيت منافق از ديدگاه قرآن، دوگانگى ريشه‏اى در ظاهر و باطن است؛ به همين دليل، مبتلا به شك و ترديد و عدم قدرت تصميم‏گيرى و ناتوانى در قضاوت مى‏شود؛(بقره/8 تا 20 و منافقون).

5. در قرآن كريم، در آيات فراوانى از اندوه، علل ايجاد كننده آن و راه‏هاى برطرف ساختن آن سخن رفته است. گاهى اندوه فراق را با ديدار و گاهى اندوه فقر را با بشارت و گاهى اندوه رسول خدا(ص) را به دلدارى حضرت حق، درمان نموده است.

6. در ديدگاه قرآن، ترس دو نوع است ؛ ترس پسنديده و ترس ناپسند ؛ ترس پسنديده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست كه منجر به اصلاح رفتار مى‏شود؛(انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابى شديد با علت مشخصى است كه تسلط بر نفس را از بين مى‏برد و بايد با آن مبارزه شود؛(احزاب/10 و 11).

7. از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد؛ خشم مفيد و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ؛ خشم متعادل، راهى براى رسيدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را بايد درمان كرد. قرآن كريم با توصيه به صبر و پاسخ گويى با عمل نيك و با وعده بهشت و پاداش اخروى، به وسيله سفارش به بخشش و عفو، يادآورى قدرت و خشم خداوند و... به درمان بيمارى سلامتى سوز خشم و عصبانيت پرداخته است.

كه به ترتيب در سوره شورى، آيه 43، فصلت،آيه‏34، آل عمران ،آيات 133 و 143، شورى، آيات 36 و 37 و نور، آيه 22 بيان شده است.

8. در قرآن به سه نوع از مكانيسم‏هاى دفاعى - روانى اشاره شده است كه عبارتند از: فرافكنى(منافقون/4)، دليل تراشى(بقره/11 و 12) و واكنش سازى(بقره/204 و 205 و منافقون/4) .

9. در فرهنگ قرآن يكى از راه‏هاى مؤثر و اساسى روان درمانى، استفاده از مواعظ و اندرزهاى قرآنى است؛(يونس/57).

10. در روش روان درمانى قرآنى، ايمان، توليد امنيت درونى و آرامش مى‏نمايد؛(انعام/82 و رعد/28).

11. ياد خدا، آرام بخش دلهاست ؛(رعد/28).

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:42 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

101- فأنا ابو حسن قاتل جدّك و خالك و أخيك شدخا يوم بدر و ذلك السّيف معى و بذلك القلب القى عدوّى ، ما استبدلت دينا و لا استحدثت نبيّا و انّى لعلى المنهاج الّذى تركتموه طائعين و دخلتم فيه مكرهين ( اى معاويه من همان ابو الحسنم ، قاتل جد و دائى و برادرت كه در جنگ بدر كه آنان را با شكست مفتضحانه كشتم . همان شمشير را امروز هم بهمراه دارم و با همان قلب با دشمنم روياروى ميشوم . نه دينى را عوض كرده‏ام و نه پيامبر جديدى را مطرح ميكنم و من بر همان طريقه حق و حقيقت پايدارم كه شما با اختيار آنرا رها كرديد و با اجبار آنرا پذيرفته بوديد ) . نامه 10 

 102- فلست امضى على الشّكّ منّى باليقين.  ( تو اى معاويه ، در آن شك و ترديدى كه ترا در خود فرو برده است ، جدى‏تر و حركت كننده‏تر از من كه با روشنائى يقين را هم پيش گرفته‏ام ، نيستى ) . نامه 17

103- فأنّا صنائع ربّنا و النّاس بعد صنائع لنا.  ( ما ساخته شده پروردگارمان و مردم ساخته شده بوسيله ما هستند ) .  نامه 28

104 -أى بنىّ ، انّى و أن لم أكن عمّرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم و فكّرت فى أخبارهم و سرت فى آثارهم حتّى عدت كأحدهم بل كأنّى بما انتهى الىّ من امورهم قد عمّرت من اوّلهم الى آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره .  ( اى فرزند من ، اگر چه عمر مردم پيش از خود را نكرده‏ام ، ولى در همه اعمال آنان نگريسته و در اخبار آنان انديشيده و در آثار آنان سير كرده‏ام ، تا آنجا كه مانند يكى از آن گذشتگان شده‏ام ، بلكه بجهت اطلاع كافى از امور آنان ، گويى از اولين فرد آنان تا آخرشان بوده‏ام . در اين مشاهدات و تجارب امور صاف آنها را از تيره‏ها و نفع آنها را از ضررها تشخيص داده‏ام ) . نامه 31 وصيت به فرزندش امام حسن علیه السلام


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:35 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام 

81 -و قد قال قائل انّك على هذا الأمر يابن ابيطالب لحريص فقلت بل انتم و اللّه لأحرص و ابعد و أنا اخصّ و أقرب و إنّما طلبت حقّا لى و انتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه.  ( گوينده‏اى بمن گفت : اى فرزند ابيطالب ، تو به امر زمامدارى حريص و علاقمندى گفتم : هرگز ، بلكه سوگند بخدا ، شما حريص‏تر و دورتر از شايستگى براى زمامدارى هستيد . جز اين نيست كه من حق قانونى خود را مطالبه كردم و شما ما بين من و حق قانونيم مانع شديد و از رسيدن من به حق خود جلوگيرى كرديد ) . خطبه 170

82 -الا و أنّى أقاتل رجلين : رجلا ادّعى ما ليس له و آخر منع الّذى عليه. ( بدانيد من با دو گروه از انسانها خواهم جنگيد : گروهى كه چيزى را ادعا كند كه از آن او نيست و گروهى كه از پذيرش حق و عدالت كه بر او است ، جلوگيرى كند ) . خطبه 178

83 -قد كنت و ما اهدّد بالحرب و لا ارهب بالضّرب و انا على ما قد وعدنى ربّى من النّصر.  ( من با تكيه به آن وعده‏اى كه پروردگارم درباره پيروزى بمن داده است ، هرگز با جنگ تهديد نشده و از ضرب شمشير به هراس نيفتاده‏ام ) . خطبه 172

84 -ايّها النّاس انّى و اللّه ما احثّكم على طاعة الاّ اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصية الاّ اتناهى قبلكم عنها.  ( اى مردم ، سوگند بخدا ، من شما را بهيچ اطاعتى تحريك نميكنم مگر اينكه خودم به آن اطاعت پيش از شما سبقت ميگيرم و شما را از هيچ معصيتى نهى نميكنم مگر اينكه پيش از شما خودم از آن معصيت خوددارى ميكنم ) . خطبه 173

85 -و اللّه لو شئت ان اخبر كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن اخاف ان تكفروا فىّ برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .

الا و انّى مفضيه الى الخاصّة ممّن يؤمن ذلك منه . و الّذى بعثه بالحقّ و اصطفاه على الخلق ما انطق الاّ صادقا و قد عهد الىّ بذلك كلّه و بمهلك من يهلك و منجى من ينجو و مآل هذا الأمر . . ..  ( سوگند بخدا ، اگر بخواهم بهمه خروج و ورود و همه شئون زندگى هر انسانى خبر بدهم ميتوانم انجام بدهم ، ولى از آن ميترسم كه جاهلان درباره من ، به پيامبر خدا كفر بورزند . بدانيد ، من اين اخبار پشت پرده را به اشخاص مخصوصى كه مورد اطمينانند ، القاء ميكنم . و سوگند بخدائى كه پيامبر را بر حق مبعوث فرموده و او را بر همه خلق برگزيده است ، سخن نميگويم مگر از روى صدق . پيامبر عزيز همه اخبار پشت پرده را بمن فرموده و درباره آنها از من پيمان گرفته است و ميتوانم به هلاكت هلاك شدگان و نجات نجات يافتگان و سرنوشت نهائى اين امر خبر بدهم . . . ) . خطبه 173


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:28 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام 

 61 -أتأمرونّى ان اطلب النّصر بالجور فيمن ولّيت عليه ؟ و اللّه ما اطور به ما سمر سمير و ما امّ نجم فى السّماء نجما.  ( آيا به من دستور ميدهيد كه بوسيله ستمگرى درباره كسى كه زمامدارى او را بعهده گرفته‏ام پيروز شوم ؟ سوگند بخدا ، بچنين نابكارى نزديك نخواهم شد ماداميكه در روى زمين داستانگوئى داستان بگويد و ستاره‏اى در فضا ستاره ديگرى را دنبال كند ) . خطبه 124

62 -و سيهلك فىّ صنفان : محبّ مفرط يذهب به الحبّ الى غير الحقّ و مبغض مفرّط يذهب به البغض الى غير الحقّ و خير النّاس فىّ حالا النّمط الأوسط فألزموه.  ( درباره من دو گروه از مردم هلاك خواهند گشت : گروه يكم محبت افراطى بر من ميورزد و آن محبت او را به سوى خلاف حق ميكشاند . گروه دوم كينه‏توزى است كه افراط ورزيده است و اين كينه‏توزى او را بسوى خلاف حق ميبرد و بهترين مردم درباره من گيرندگان حد وسط است ، ملتزم باين حد وسط باشيد ) . خطبه 125

63 -فلم آت لا ابا لكم بجرا و لا ختلتكم عن أمركم و لا لبسته عليكم ، انّما اجتمع رأى ملئكم على اختيار رجلين اخذنا عليهما ان لا يتعدّيا القرآن فتاها عنه و تركا الحقّ و هما يبصرانه ( اى مردم بى‏اصل ، من از روى شر و افساد در اين حادثه ( حكمين ) كارى درباره شما انجام ندادم و شما را در حقيقت مربوطه فريب ندادم و امر را بر شما مشتبه نساختم ، جز اين نيست كه رأى اكثريت چشمگير شما بر انتخاب دو مرد براى حكميت اتحاد پيدا كرد . ) خطبه 125

64 -انا كابّ الدّنيا لوجهها و قادرها بقدرها و ناظرها بعينها.  ( من دنيا را بروى خود انداختم و ارزش و اندازه آنرا بجاى آوردم و من با ديده شايسته به اين دنيا نگريستم ) . خطبه 126

65 -اللّهمّ انّك تعلم انّه لم يكن الّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيئى من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الإصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك.  ( خدايا ، تو ميدانى كه اقدام و تلاش ما براى رقابت در بدست آوردن سلطه و چيزى از مال ناچيز دنيا نبوده است ، بلكه براى اين بوده كه به آثار و اصول و حقايق دين تو وارد شويم و در شهرهاى تو اصلاح بوجود بياوريم تا بندگان ستمديده تو از امن و امان برخوردار گردند و حدود تعطيل شده تو اقامه شود ). خطبه 129


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:26 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

41 -دعونى و التمسوا غيرى فإنّا مستقبلون امرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول و أن الآفاق قد أغامت و المحجّة  قد تنكّرت و اعلموا ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم و لم اصغ الى قول القائل و عتب العاتب و ان تركتمونى فأنا كأحدكم و لعلّى اسمعكم و أطوعكم لمن ولّيتموه امركم و انا لكم وزيرا خير لكم منّى اميرا.  ( مرا رها كنيد و كس ديگرى را بدست بياوريد . زيرا ما رو به وضعيتى پيش مى‏رويم كه داراى وجوه و رنگهاى گوناگون است و هر دلى در مقابل آنها نمى‏تواند مقاومت بياورد و هر عقلى قدرت . پايدارى در برابر آنها را ندارد . بدانيد كه آفاق جامعه كنونى تيره و راهى كه در پيش است ابهام انگيز است و بدانيد كه اگر در خواست شما را براى پذيرش زمامدارى پذيرفتم بدون اينكه گوش به حرف منحرفين و توبيخ كنندگان بدهم ، راه خود را خواهم رفت و اگر مرا بحال خودم رهاكنيد ، من يكى از شما خواهم بود و شايد شنواترين و مطيع‏ترين همه شما باشم . من براى وزيرى بر امثال شما بهتر از زمامدارى مى‏باشم ) . خطبه 90

42 -امّا بعد ايّها النّاس فانا فقأت عين الفتنة و لم تكن ليجرؤ عليها أحد غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتدّ كلبها.  ( پس از حمد و ثناى خداوندى . اى مردم من بودم كه چشم فتنه را كندم ( بر فتنه پيروز شد ) و در آن هنگام كه تاريكى فتنه موج زد و درد بيدرمان آن شدت گرفت ، كسى جز من جرئت نمى‏كرد كه وارد چنين كارى شود . خطبه 91

43 -فاسئلونى قبل ان تفقدونى ، فو الّذى نفسى بيده لا تسئلونى عن شيئى فيما بينكم و بين السّاعة و لا عن فئة تهدى مائة و تضلّ مائة الاّ انبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و يموت منهم موتا و لو قد فقدتمونى و نزلت بكم كرائه الأمور و حوازب الخطوب لأطرق كثير من السّائلين و فشل كثير من المسئولين. ( از من بپرسيد پيش از آنكه من از ميان شما گم شوم ، سوگند به آن خدائى كه جان من بدست او است ، سؤال نخواهيد كرد از من ، درباره اين برهه از زمان كه شما در آن زندگى ميكنيد تا ساعت‏نهائى ، و نه درباره گروهى كه صد نفر را هدايت و صد نفر را گمراه ميكند ، مگر اينكه خبر خواهم داد به نعره زننده ( دعوت كننده ) آن ، و رهبر و توجيه كننده آن و جايگاه نشستن سواران آن گروه و جايگاهى كه در آن بار و توشه خواهند انداخت ، و خبر خواهم داد از كشته شدگان آن گروه و كسانيكه با مرگ طبيعى خواهند مرد . اگر من از ميان شما بروم و رويدادهاى ناگوار بر شما فرود آيد و خطرهاى سخت سراغتان را بگيرد ، سؤال كنندگان براى دريافت واقعيات سرپائين خواهند انداخت ( چون كسى را نخواهند يافت كه پاسخشان را بگويد ) وعده زيادى از آنانكه مورد سؤال قرار خواهند گرفت شكست خواهند خورد ) . خطبه 91


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:24 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

21- فنظرت فاذا ليس لى معين الاّ اهل بيتى فضننت بهم عن الموت و اغضيت عن القذى و شربت على الشّجى و صبرت على اخذ الكظم و على امرّ من طعم العلقم ( پس نگريستم ، ياورى جز دودمانم براى خود نيافتم ، آنانرا از عرضه به مرگ نگهداشتم و چشم بر خسى كه در آن بود نهادم و با گلوى گرفته ، اندوه آشاميدم و بر فرودادن ناگواريها و تلخ‏تر از طعم زهرآگين درخت علقم تحمل نمودم ) . خطبه 26

22- يا اشباه الرّجال و لا رجال ، حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال لوددت انّى لم اركم و لم اعرفكم.  ( اى انسان نماهاى ناانسان ، رؤياهاى كودكان در دلتان ، عقول حجله نشينان خود آرا در مغزهايتان ، ايكاش شما را نميديدم و شما را نميشناختم . ) خطبه 27

23- قاتلكم اللّه لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى غيظا و جرّعتمونى نغب التّهمام انفاسا و افسدتم علىّ رايى بالعصيان و الخذلان حتّى قالت قريش : انّ ابن ابيطالب رجل شجاع و لكن لا علم له بالحرب . للّه ابوهم و هل احد منهم اشدّ لها مراسا منّى ، و اقدم فيها مقاما منّى لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين و ها انا قد ذرّفت على الستّين و لكن لا رأى لمن لا يطاع

( خدا نابودتان كناد ، قلبم را با خونابه پر كرديد و سينه‏ام را از خشم مالامال نموده و غم‏هاى متوالى را جرعه پس از جرعه بمن خورانديد ، رأى و نظرم را با نافرمانى و تنها گذاشتن من مختل ساختيد ، تا آنجا كه قريش گفتند : فرزند ابيطالب مرديست دلاور ، ولى فنون جنگ را نميداند . خدا پدرشان را حفظ كناد ، آيا در ميان آنان كسى در امور جنگى با مهارت‏تر و با سابقه‏تر از من وجود دارد ؟ من هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم قيام به تكاپو در جنگ نموده‏ام ، هم اكنون ساليان عمرم از شصت تجاوز ميكند .[ ولى چكنم ] كسى كه اطاعت نشود رايى ندارد . ) خطبه 27


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:23 ] [ یوسف ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام .بیاییدتمام سعی وتلاش ما این باشد که مصداق این حدیث باشیم(کونوا لنا زینا ولاتکونوا علینا شینا)
امکانات وب