یاهو
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

خدایا باران رحمتت را از ما دریغ مگردان

 

سلام وخوش آمدید

 

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:6 ] [ یوسف ]

 

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 19:6 ] [ یوسف ]
روایتی از شهادت و کفن و دفن مظلومانه امام حسن مجتبی علیه السلام

 مشهور میان مورخان و علمای مسلمان این است که امام مجتبی(ع) بر اثر زهری که از سوی معاویة بن ابی سفیان توسط جعده به آن حضرت خورانیده شد، در روز پنج شنبه 28 صفر سال پنجاهم هجرت در سن 48 سالگی به شهادت رسید.

مراسم کفن و دفن

آن گاه که امام حسن(ع) دار فانی را وداع گفت، عباس بن علی(ع)، عبدالرحمن بن جعفر و محمد بن عبدالله بن عباس به کمک امام حسین(ع) شتافتند و آن حضرت با کمک آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط کرد و کفن نمود، آن گاه به مصلا (جایگاه خاص، جهت نماز گزاردن بر مردگان) که در نزدیکی مسجد النبی بود منتقل نمودند، که آن مصلا را «بلاطه » می نامیدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن، نزدیک مزار رسول خدا(ص) بردند.

ممانعت از دفن در حرم پیامبر

فرماندار مدینه، مروان بن حکم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند: شما می خواهید حسن بن علی را در کنار پیامبر دفن کنید؟ از طرف دیگر عایشه سوار بر استر به جمعشان پیوست و فریاد زد: چگونه می شود کسی را که من هرگز او را دوست ندارم، به میان خانه من داخل کنید.

مروان گفت:


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 19:4 ] [ یوسف ]

رحلت پيامبر ( ص ) و بر سينه على (عليه السلام)

آشنايان به تاريخ اسلام مى‏دانند رسول خدا دو ماه پس از بازگشت از سفر حج ‏به جوار خدا رفت. مى‏توان گفت غم‏ انگيزترين روزهاى زندگانى على(ع)دو روز بوده است.روزى كه رسول الله رحلت كرد و روزى كه زهرا(ع)را به خاك سپرد.

رسول خدا در بستر بيمارى افتاد و جان به جان آفرين سپرد.در اين هنگام على(ع)در كنار بستر او بود.او در اين باره چنين مى‏گويد:

«رسول خدا جان سپرد در حالى كه سر او بر سينه من بود و شستن او را عهده‏ دار گرديدم،و فرشتگان ياور من بودند و از خانه و پيرامون آن فرياد مى‏نمودند.پس چه كسى سزاوارتر است‏بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.» (خطبه 197.)

درباره آن روز هر گروه هر چه خواسته ‏اند ساخته‏ اند و به دهان مردم افكنده ‏اند و سپس از سينه‏ ها و دهانها به تاريخ‏ها راه يافته است.از گفته عايشه آورده‏ اند پيغمبر بر سينه من جان داد. طبرى هم روايتى از ابن عباس آورده است:

«در آن روز كه پيغمبر بيمار بود على از نزد او بيرون آمد.مردم از او پرسيدند:

«رسول خدا چگونه است؟»گفت:

«سپاس خدا را كه نيكو حال است.»عباس دست او را گرفت و گفت من با چهره ‏فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ آشنايم،او در اين بيمارى خواهد مرد.نزد رسول خدا برو و از او بپرس اين كار(خلافت)با چه كسى خواهد بود اگر از آن ماست ‏بدانيم و اگر از آن ديگران است نيز.على گفت: «اگر پرسيديم و ما را از آن باز داشت مردم آن را به ما نخواهند داد به خدا هرگز از او نمى‏پرسم.» (سيره ابن هشام،ج 4،ص 334.) بايد پرسيد آيا عباس پزشكى مى‏دانست؟چهره فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ با ديگر چهره‏ها چه تفاوتى داشته است؟به احتمال قوى اين روايت و مانند آن را سالها بعد بنى عباس از زبان جد خود ساخته‏ اند تا زمينه حكومت‏ خويش را آماده سازند،و به مردم وانمايند كه پيغمبر جانشينى معين نكرده بود و عموى وى خود را براى تصدى اين كار سزاوار مى‏ديد.نهايت آنكه على را هم از نظر دور نمى‏داشت.

اين كه نوشته‏ اند پيغمبر بر روى سينه عايشه جان سپرد،داستانى است كه با دو تعبير از عروه پسر زبير از عايشه و از عباد پسر عبد الله زبير روايت‏شده است. (سيره ابن هشام،ج 4،ص 334.

آيا آنچه گفته‏ اند بر ساخته آن دو تن است؟يا عايشه خواسته است‏ با اين گفته شان خود را بالا ببرد؟ خدا مى‏داند.على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) دكتر سيد جعفر شهيدى

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:31 ] [ یوسف ]

پيامدهاي رحلت از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها

آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ايجاد ضعف و سستي در ميان مردم؛

استومَعَ وهْنُهُ «يا وَهيُهُ» حضرت در خطبه اي كه در حضور زنان مدينه كه به عيادت ايشان آمده بودند نيز اين امر را تذكر دادند و با تأسف فرمودند: :«فقبحا لفلول الحدّ واللعب بعد الجدّ وقرع الصّفاة؛ چه زشت است سستي و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش».

2. تفرقه و اختلاف بوجود آمد؛

«استنهَرَ فتقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ؛ تشتت و پراكندگي گسترش يافت و وحدت و همدلي از هم گسست»

3-


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:15 ] [ یوسف ]

آیا زبان عربی، زبان برگزیده خداوند است؟

  اهل بهشت به زبان عربی سخن می‌گویند و حوریان بهشتی نیز به عربی سخن می گویند.

به گزارش روضه نیوز ؛در برخی از روایات آمده است:

 ۱. اهل بهشت به زبان عربی سخن می‌گویند [مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص ۵۶؛ ج ۸، ص۲۱۸ و ۲۸۶ و ج۱۰ ص۸۱، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.] و حوریان بهشتی نیز به عربی سخن می گویند. [مجلسی، بحار الانوار، ج ۸، ص۱۳۴. ، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.]

 ۲. از حضرت رسول اکرم (ص) نقل شده است: « من عرب را به خاطر سه چیز دوست می دارم: اول این که خودم عرب هستم، دوم این که قرآن عربی است و سوم این که زبان اهل بهشت عربی است [طبرسی، امین الدین، تفسیر مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۰۶، بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.] .»

 ۳. از حضرت صادق از پدر بزرگوارش (ع) ‏ روایت شده است: «خداوند با هیچ پیامبری سخن نگفت مگر با زبان عربی» [مجلسی بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۳۴، و ج ۱۸، ص ۲۶۳، «ما أنزل الله تبارک و تعالی کتاباً و لا وحیاً إلا بالعربیه؛ فکان یقع فی مسامع ألانبیا بألسنه قومهم و کان یقع فی مسامع نبینا (ص) بالعربیه».] .

 ۴. زبان عربی زبان خدای متعال است [مجلسی بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۲ و ج ۷۶، ص ۱۲۷، «تعلموا العربیه فإنها کلام الله الذی یکلم به خلقه»؛ همان ج ۱۱، ص ۴۲، «الوحی ینزل من عند الله عزوجل بالعربیه فاذا أتی نبیا من الانبیا إتاه بلسان قومه».] و خدا آن را بر سایر زبان‌ها برتری داده است [مجلسی بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۹] .

 ۵. همچنین در آغاز جهان زبان حضرت آدم (ع) عربی بود ولی پس از این که نافرمانی کرد و از میوه درخت ممنوع خورد خداوند بهشت و نعمت‌هایش را از او سلب کرد و زمین و کشتزار را جایگزین آن نمود و زبان عربی را از او گرفت و زبان سریانی را جانشین آ‌ن کرد. [مجلسی بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، «کان لسان آدم العربیه و هی لسان اهل الجنه. فلما عصی ربه أبدله بالجنه و نعیمها الارض و الحرث و بلسان العربیه السریانیه».] سپس نخستین کسی که به زبان عربی سخن گفت حضرت اسماعیل (ع) بود [مجلسی بحارالانوار ، ج ۱۲، ص ۸۷.] ، حضرت یوسف (ع) در اولین ملاقات خود با پادشاه مصر به زبان عربی سلام کرد [مجلسی بحارالانوار ج ۱۲،ص ۲۹۴ .] و حضرت سلیمان (ع) آن را زبان عبادت خود قرار داد [مجلسی بحارالانوار ج ۱۴، ص ۱۱۲؛ همان ج ۲۷، ص ۹ و ج ۳۸، ص ۵۸ و ۵۹» حضرت موسی (ع) متن زیر را با اشاره به عربی بودن معارف اسلامی به زبان عبری روی سنگی نقش کرده بود که پس از ظهور اسلام کشف شد: باسمک اللهم جاء الحق من ربک بلسان عربی مبین لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله و کتب موسی بن عمران بیده.] همچنین گفته می شود که وزرای حضرت مهدی (ع) با آن که همه از غیر عرب خواهند بود به زبان عربی سخن خواهند گفت [محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه باب ۳۶۶.] .

 ۶. این زبان به عنوان زبان مقدس در بیشتر عبادات و برخی معاملات اسلامی جلوه کرده است. در اسلام اذان و اقامه و نماز و تلبیه حج و عمره باید به زبان عربی باشد و همه مسلمانان موظّفند الفاظ عربی آنها را بیاموزند. قرآن مجید نیز به عربی تلاوت می شود و متون ادعیه، زیارات و تسبیحات به عربی است. عقاید اسلامی نیز به زبان عربی به میت تلقین می شود. در مواردی از بخش معاملات فقه اسلامی نیز درباره اشتراط یا عدم اشتراط عربیت بحث می شود و اشتراط آن می تواند درجاتی داشته باشد؛ مثلاً با وجود اختلاف فتوای فقیهان برای ازدواج و طلاق خواندن صیغه لازم است و این صیغه مخصوصاً در صورت امکان باید به زبان عربی باشد. البته قوام عقد به نیت است و نه به کلام، ولی در عقود مهمی مانند ازدواج و طلاق گونه‌ای ارتباط الاهی نیز مطرح است و به همین دلیل در این موارد هم صیغه خوانده می شود و هم آن صیغه به زبان مقدس عربی است. [نک: توفیقی، حسین، عربی، نمونه‌ای از زبان مقدس ، فصل نامه، هفت آسمان، شماره ۲۷.]

 این احادیث با قطع نظر از بررسی سندی و این که از معصوم صادر شده است یا نه؟ می تواند از برگزیده بودن زبان عربی حکایت کند، البته لازم است به این نکته توجه نماییم که اولاً: حجم این گونه احادیث در حدی است که می تواند ما را از بررسی سندی بی نیاز کند؛ ثانیاً: برای قبول این مطلب هیچ استبعادی وجود ندارد و دلایل عقلی و نقلی آن را نیز رد نمی کند.

 به هرحال زبان عربی زبان قرآن است و خداوند برای انتقال پیام خود که ابدی و همگانی است این زبان را برگزیده است. ویژگی های خاص، و توانمندی زبان عربی در انتقال مفاهیم و معانی می تواند از جمله دلایل گزینش این زبان از سوی خداوند محسوب گردد [از نظر زبان شناسان، زبان عربی از کامل­ترین زبان های دنیا است که به خوبی می تواند مفاهیم و مطالب گسترده و عمیق را در قالب های زیبا و کوتاه بیان کند. نک: المیزان، ج ۴، ص ۱۶۰؛ تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۰۰ و ج ۱۳، ص ۳۱۱؛ و ج ۲۱، ص ۸ ؛ پاسخ به پرسش‏هاى مذهبى آیت الله مکارم شیرازى و آیت الله سبحانى، ص ۲۹۳.] و بر همین اساس است که عربی بودن قرآن مجید به عنوان لطفی از سوی خدای متعال در یازده آیه از کتاب الهی مطرح شده است.

 

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 10:35 ] [ یوسف ]

یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی

 علامه میر جهانی نقل می کنند:

 در زمان مرحوم حاجی کلباسی و مرحوم سید رشتی (اعلی الله مقامهما) بین دو نفر از بزرگان اصفهان اختلافی پیدا شده بود. آخوند ملاقاسمعلی رشتی که از علمای نامی تهران بود برای اصلاح این اختلاف به اصفهان آمدند و در منزل حاجی کلباسی وارد شدند.

بعد از آن که اختلاف آن دو عالم را بر طرف کردند در روز سه شنبه برای زیارت اهل قبور به تخت فولاد رفتند.

ملاقاسمعلی اهل کشیدن قلیان بودند و به همین جهت به مستخدم خودشان گفتند:

 


ادامه مطلب
[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 18:55 ] [ یوسف ]

8 نكته تربيتى در قرآن

1. اگر قصد راهنمايى و تربيت كسى را داريد، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گيريد؛ حتى اگر مخاطب شما فرعون سركش يا سران لجوج كفار جاهلى باشند؛(طه/44 و شعرا/215).

2.الف)گفتار رفتار آدمى در هر زمان ومكان،درحافظه الهى محفوظ است؛مراقب باشيد؛(لقمان/16 و كهف/30).

ب) نسبت به انسان‏هاى اطرافت، احساس مسئوليت كن و آنها را از كارهاى بد بازدار و به كارهاى خوب تشويق كن. اين لازمه استحكام يك پيكر است و بنى آدم اعضاى يكديگرند؛(لقمان/17).

ج) در رفتارهاى اجتماعى دقت كن! مبادا با غرور رويت را از ديگران برگردانى يا مثل متبكران راه بروى ؛ مبادا تندرو و كندرو شوى ؛ ميانه روى، بهترين روش است ؛ مراقب باش صدايت را بر سر كسى بلند نكنى و خلاصه در يك كلام، آدم باش ؛(لقمان/18و19).

3. قرآن كريم به شدت با پيروى از جمع(خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو) و حركت به دنبال اكثريت، مخالف است. قرآن مى‏گويد: اگر بخواهى از اكثريت مردم فقط به اين خاطر كه اكثريت هستند، پيروى كنى، بدون شك از راه خدا دور مى‏شوى ؛ هميشه با چشمان باز تصميم بگير؛(انعام/116 و اسراء/36).

4. هميشه بزرگ ترها، بهترين حرف را نمى‏زنند و هميشه حرف گوش كنى و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمى‏رساند. اين پيام تربيتى قرآن است كه حتى در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز كن كه فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوى اعمالت خواهى بود؛ نه بزرگ‏ترهايت؛(احزاب/67).

5. علم بهتر است يا ثروت؟ جواب آن را در آيه 247 بقره پيدا خواهيد كرد.

6. امانت دارى يكى از ارزشمندترين ارزش‏هاى قرآنى است. حضرت موسى (ع) را به خاطر امانتدارى و قدرتش، در خانه حضرت شعيب پناه دادند؛(قصص/26) و حضرت يوسف را به خاطر امانتدارى وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند؛(يوسف/55) و حتى رسول خدا(ص) كه از سوى خداوند برگزيده شد، مشهور به امانتدارى و به محمد امين معروف بود.

7. اگر مى‏خواهيد مخاطبان به سوى شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازيد! روح خشك و سنگين و بى لطافت، هيچ گاه در امر تربيت موفق نمى‏شود. مهربانى، دلسوزى و رقت قلب را در خود بپروريد تا مردم بى آن كه شما متوجه شويد، در اطراف شما جمع گردند؛(آل عمران/159).

8. آيا دوست داريد كه دشمن خود را به يك دوست تبديل كنيد؟ به هر بدى كه در حق شما كرد، با خوبى پاسخ گوييد. اين را قرآن تجويز مى‏كند؛ آيه 34 سوره فصلت را بخوانيد!

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:48 ] [ یوسف ]

نكته در خصوص سلامتى در قرآن

1. بخوريد و بياشاميد ؛ امّا به اندازه كافى و لازم ؛ زيرا پرخورى و زياده روى، سلامت شما را به خطر مى‏اندازد؛(اعراف/31).

2. همه دردها و ناراحتى‏هاى خود را مى‏توانيد با قرآن ريشه كن سازيد؛ قرآن بخوانيد و به آن عمل كنيد و با روح قرآن مرتبط و همنوا گرديد تا همه سيستم‏هاى روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گيرند؛(يونس/57 و اسراء/82).

3. در فرهنگ قرآنى، اين خداوند است كه بيمارى‏ها را شفا مى‏دهد و ديگران، وسيله و واسطه ‏اند ؛(شعرا/80).

4. اصل اوّل در سلامتى و صحتِ غذاها به فرموده قرآن، آن است كه حلال و پاكيزه باشند.

اين گونه غذا، مى‏تواند مقدمات سلامتى را در بدن انسان فراهم نمايد؛ امّا اين كه يك ماده خوراكى واحد با تركيبات غذايى ثابت و مشخص، در اثر حلال يا حرام بودن، داراى آثار متفاوتى بر سلامت انسان گردد، بحث علمى بسيار عميقى مى‏طلبد؛(نحل/114 و بقره 168). حلال يعنى چيزى كه ممنوعيت شرعى ندارد و طيب يعنى چيزى كه موافق طبع سالم انسانى باشد.

5. بهترين نحوه تغذيه براى سلامت انسان كه مورد سفارش قرآن كريم است، خوردن صبحانه و شام است ؛ يعنى غذاى روزانه در دو وعده اصلى در اول روز و آخر روز صرف گردد. اين شيوه غذا خوردن بهشتيان است كه در سوره مريم، آيه 62 آمده است.

6. به فرمان قرآن، مؤمنان شايسته‏ ترين افراد در استفاده از نعمت‏هاى الهى - مانند غذاهاى پاكيزه - مى‏باشند. خداوند مى‏فرمايد: چه كسى اين غذاهاى پاكيزه را بر شما حرام كرده است؟ اين‏ها زيبايى‏هاى زندگى دنياست كه خداوند براى بهترين بندگانش خلق نموده است. پس از نعمت‏هاى خداوند استفاده كنيد؛(اعراف/32 و مائده/87 و 88). به قول امام على (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت مى‏شود كه حرام او را ناديده بگيريد و مانند يك امر حلال انجام دهيد.

7. جالب است بدانيد كه خداوند مستقيماً در قرآن به خوردن گوشت و ماهى و ميوه اشاره مى‏كند و آنها را از نعمت‏هاى زندگى بخش الهى برمى‏شمارد و از ما مى‏خواهد كه از آنها بخوريم كه به ترتيب در سوره مائده آيه 1 و 96، سوره نحل، آيه 14 و سوره مؤمنون آيه 19 آمده است.

 8. مسئله خوراك در قرآن، آن قدر مهم است كه در يك آيه مستقيماً فرمان داده شده است كه انسان با دقت و تأمل در غذايى كه مى‏خورد، بنگرد؛(عبس/24)؛ يعنى اين كه يك انسان قرآنى، بايد در نحوه تغذيه خود، نهايت دقت را داشته باشد.

9. خداوند در قرآن كريم خواب را يكى از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمى‏شمارد و آن را نعمتى قابل ستايش و آيه‏اى از آيات اعجازآميز الهى معرفى مى‏كند؛(روم/23 و فرقان/47).

10. آيا مى‏دانيد در فرهنگ قرآنى، سخت‏ترين و ناگوارترين بيمارى‏ها چيست؟ قرآن مستقيماً به اين بيمارى اشاره نموده، آن را نام مى‏برد. اين بيمارى، مرض قلب يا بيمارى دل نام دارد؛ چون وقتى روح و دل فردى به اين بيمارى گرفتار شد، از شنيدن و ديدن و درك حقايق عاجز مى‏شود و اين بدترين وضعى است كه يك انسان پيدا مى‏كند؛(اعراف/179 و توبه/125).

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:46 ] [ یوسف ]

نكته روانشناسى در قرآن

1. از ديدگاه قرآن، سه نوع شخصيت اساسى وجود دارد؛ مؤمن، كافر و منافق ؛(آيات 2 تا 20 سوره بقره).

2. شخصيت‏هاى مؤمن، خود داراى سه درجه شخصيتى مى‏باشند ؛آنان كه به خود ظلم مى‏كنند، آنان كه ميانه رو هستند و آنان كه پيشتازانند؛(فاطر/32).

3. مشخصه بارز شخصيت كافر آن است كه دل و انديشه‏اش را قفل كرده است و راهى براى نفوذ هيچ حرف تازه و انديشه متفاوتى نگذاشته است و به همين دليل، از درك حقايق عاجز است.

4. خصوصيت بارز شخصيت منافق از ديدگاه قرآن، دوگانگى ريشه‏اى در ظاهر و باطن است؛ به همين دليل، مبتلا به شك و ترديد و عدم قدرت تصميم‏گيرى و ناتوانى در قضاوت مى‏شود؛(بقره/8 تا 20 و منافقون).

5. در قرآن كريم، در آيات فراوانى از اندوه، علل ايجاد كننده آن و راه‏هاى برطرف ساختن آن سخن رفته است. گاهى اندوه فراق را با ديدار و گاهى اندوه فقر را با بشارت و گاهى اندوه رسول خدا(ص) را به دلدارى حضرت حق، درمان نموده است.

6. در ديدگاه قرآن، ترس دو نوع است ؛ ترس پسنديده و ترس ناپسند ؛ ترس پسنديده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست كه منجر به اصلاح رفتار مى‏شود؛(انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابى شديد با علت مشخصى است كه تسلط بر نفس را از بين مى‏برد و بايد با آن مبارزه شود؛(احزاب/10 و 11).

7. از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد؛ خشم مفيد و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ؛ خشم متعادل، راهى براى رسيدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را بايد درمان كرد. قرآن كريم با توصيه به صبر و پاسخ گويى با عمل نيك و با وعده بهشت و پاداش اخروى، به وسيله سفارش به بخشش و عفو، يادآورى قدرت و خشم خداوند و... به درمان بيمارى سلامتى سوز خشم و عصبانيت پرداخته است.

كه به ترتيب در سوره شورى، آيه 43، فصلت،آيه‏34، آل عمران ،آيات 133 و 143، شورى، آيات 36 و 37 و نور، آيه 22 بيان شده است.

8. در قرآن به سه نوع از مكانيسم‏هاى دفاعى - روانى اشاره شده است كه عبارتند از: فرافكنى(منافقون/4)، دليل تراشى(بقره/11 و 12) و واكنش سازى(بقره/204 و 205 و منافقون/4) .

9. در فرهنگ قرآن يكى از راه‏هاى مؤثر و اساسى روان درمانى، استفاده از مواعظ و اندرزهاى قرآنى است؛(يونس/57).

10. در روش روان درمانى قرآنى، ايمان، توليد امنيت درونى و آرامش مى‏نمايد؛(انعام/82 و رعد/28).

11. ياد خدا، آرام بخش دلهاست ؛(رعد/28).

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 9:42 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

101- فأنا ابو حسن قاتل جدّك و خالك و أخيك شدخا يوم بدر و ذلك السّيف معى و بذلك القلب القى عدوّى ، ما استبدلت دينا و لا استحدثت نبيّا و انّى لعلى المنهاج الّذى تركتموه طائعين و دخلتم فيه مكرهين ( اى معاويه من همان ابو الحسنم ، قاتل جد و دائى و برادرت كه در جنگ بدر كه آنان را با شكست مفتضحانه كشتم . همان شمشير را امروز هم بهمراه دارم و با همان قلب با دشمنم روياروى ميشوم . نه دينى را عوض كرده‏ام و نه پيامبر جديدى را مطرح ميكنم و من بر همان طريقه حق و حقيقت پايدارم كه شما با اختيار آنرا رها كرديد و با اجبار آنرا پذيرفته بوديد ) . نامه 10 

 102- فلست امضى على الشّكّ منّى باليقين.  ( تو اى معاويه ، در آن شك و ترديدى كه ترا در خود فرو برده است ، جدى‏تر و حركت كننده‏تر از من كه با روشنائى يقين را هم پيش گرفته‏ام ، نيستى ) . نامه 17

103- فأنّا صنائع ربّنا و النّاس بعد صنائع لنا.  ( ما ساخته شده پروردگارمان و مردم ساخته شده بوسيله ما هستند ) .  نامه 28

104 -أى بنىّ ، انّى و أن لم أكن عمّرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم و فكّرت فى أخبارهم و سرت فى آثارهم حتّى عدت كأحدهم بل كأنّى بما انتهى الىّ من امورهم قد عمّرت من اوّلهم الى آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره .  ( اى فرزند من ، اگر چه عمر مردم پيش از خود را نكرده‏ام ، ولى در همه اعمال آنان نگريسته و در اخبار آنان انديشيده و در آثار آنان سير كرده‏ام ، تا آنجا كه مانند يكى از آن گذشتگان شده‏ام ، بلكه بجهت اطلاع كافى از امور آنان ، گويى از اولين فرد آنان تا آخرشان بوده‏ام . در اين مشاهدات و تجارب امور صاف آنها را از تيره‏ها و نفع آنها را از ضررها تشخيص داده‏ام ) . نامه 31 وصيت به فرزندش امام حسن علیه السلام


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:35 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام 

81 -و قد قال قائل انّك على هذا الأمر يابن ابيطالب لحريص فقلت بل انتم و اللّه لأحرص و ابعد و أنا اخصّ و أقرب و إنّما طلبت حقّا لى و انتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه.  ( گوينده‏اى بمن گفت : اى فرزند ابيطالب ، تو به امر زمامدارى حريص و علاقمندى گفتم : هرگز ، بلكه سوگند بخدا ، شما حريص‏تر و دورتر از شايستگى براى زمامدارى هستيد . جز اين نيست كه من حق قانونى خود را مطالبه كردم و شما ما بين من و حق قانونيم مانع شديد و از رسيدن من به حق خود جلوگيرى كرديد ) . خطبه 170

82 -الا و أنّى أقاتل رجلين : رجلا ادّعى ما ليس له و آخر منع الّذى عليه. ( بدانيد من با دو گروه از انسانها خواهم جنگيد : گروهى كه چيزى را ادعا كند كه از آن او نيست و گروهى كه از پذيرش حق و عدالت كه بر او است ، جلوگيرى كند ) . خطبه 178

83 -قد كنت و ما اهدّد بالحرب و لا ارهب بالضّرب و انا على ما قد وعدنى ربّى من النّصر.  ( من با تكيه به آن وعده‏اى كه پروردگارم درباره پيروزى بمن داده است ، هرگز با جنگ تهديد نشده و از ضرب شمشير به هراس نيفتاده‏ام ) . خطبه 172

84 -ايّها النّاس انّى و اللّه ما احثّكم على طاعة الاّ اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصية الاّ اتناهى قبلكم عنها.  ( اى مردم ، سوگند بخدا ، من شما را بهيچ اطاعتى تحريك نميكنم مگر اينكه خودم به آن اطاعت پيش از شما سبقت ميگيرم و شما را از هيچ معصيتى نهى نميكنم مگر اينكه پيش از شما خودم از آن معصيت خوددارى ميكنم ) . خطبه 173

85 -و اللّه لو شئت ان اخبر كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن اخاف ان تكفروا فىّ برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .

الا و انّى مفضيه الى الخاصّة ممّن يؤمن ذلك منه . و الّذى بعثه بالحقّ و اصطفاه على الخلق ما انطق الاّ صادقا و قد عهد الىّ بذلك كلّه و بمهلك من يهلك و منجى من ينجو و مآل هذا الأمر . . ..  ( سوگند بخدا ، اگر بخواهم بهمه خروج و ورود و همه شئون زندگى هر انسانى خبر بدهم ميتوانم انجام بدهم ، ولى از آن ميترسم كه جاهلان درباره من ، به پيامبر خدا كفر بورزند . بدانيد ، من اين اخبار پشت پرده را به اشخاص مخصوصى كه مورد اطمينانند ، القاء ميكنم . و سوگند بخدائى كه پيامبر را بر حق مبعوث فرموده و او را بر همه خلق برگزيده است ، سخن نميگويم مگر از روى صدق . پيامبر عزيز همه اخبار پشت پرده را بمن فرموده و درباره آنها از من پيمان گرفته است و ميتوانم به هلاكت هلاك شدگان و نجات نجات يافتگان و سرنوشت نهائى اين امر خبر بدهم . . . ) . خطبه 173


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:28 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام 

 61 -أتأمرونّى ان اطلب النّصر بالجور فيمن ولّيت عليه ؟ و اللّه ما اطور به ما سمر سمير و ما امّ نجم فى السّماء نجما.  ( آيا به من دستور ميدهيد كه بوسيله ستمگرى درباره كسى كه زمامدارى او را بعهده گرفته‏ام پيروز شوم ؟ سوگند بخدا ، بچنين نابكارى نزديك نخواهم شد ماداميكه در روى زمين داستانگوئى داستان بگويد و ستاره‏اى در فضا ستاره ديگرى را دنبال كند ) . خطبه 124

62 -و سيهلك فىّ صنفان : محبّ مفرط يذهب به الحبّ الى غير الحقّ و مبغض مفرّط يذهب به البغض الى غير الحقّ و خير النّاس فىّ حالا النّمط الأوسط فألزموه.  ( درباره من دو گروه از مردم هلاك خواهند گشت : گروه يكم محبت افراطى بر من ميورزد و آن محبت او را به سوى خلاف حق ميكشاند . گروه دوم كينه‏توزى است كه افراط ورزيده است و اين كينه‏توزى او را بسوى خلاف حق ميبرد و بهترين مردم درباره من گيرندگان حد وسط است ، ملتزم باين حد وسط باشيد ) . خطبه 125

63 -فلم آت لا ابا لكم بجرا و لا ختلتكم عن أمركم و لا لبسته عليكم ، انّما اجتمع رأى ملئكم على اختيار رجلين اخذنا عليهما ان لا يتعدّيا القرآن فتاها عنه و تركا الحقّ و هما يبصرانه ( اى مردم بى‏اصل ، من از روى شر و افساد در اين حادثه ( حكمين ) كارى درباره شما انجام ندادم و شما را در حقيقت مربوطه فريب ندادم و امر را بر شما مشتبه نساختم ، جز اين نيست كه رأى اكثريت چشمگير شما بر انتخاب دو مرد براى حكميت اتحاد پيدا كرد . ) خطبه 125

64 -انا كابّ الدّنيا لوجهها و قادرها بقدرها و ناظرها بعينها.  ( من دنيا را بروى خود انداختم و ارزش و اندازه آنرا بجاى آوردم و من با ديده شايسته به اين دنيا نگريستم ) . خطبه 126

65 -اللّهمّ انّك تعلم انّه لم يكن الّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيئى من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الإصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك.  ( خدايا ، تو ميدانى كه اقدام و تلاش ما براى رقابت در بدست آوردن سلطه و چيزى از مال ناچيز دنيا نبوده است ، بلكه براى اين بوده كه به آثار و اصول و حقايق دين تو وارد شويم و در شهرهاى تو اصلاح بوجود بياوريم تا بندگان ستمديده تو از امن و امان برخوردار گردند و حدود تعطيل شده تو اقامه شود ). خطبه 129


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:26 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

41 -دعونى و التمسوا غيرى فإنّا مستقبلون امرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول و أن الآفاق قد أغامت و المحجّة  قد تنكّرت و اعلموا ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم و لم اصغ الى قول القائل و عتب العاتب و ان تركتمونى فأنا كأحدكم و لعلّى اسمعكم و أطوعكم لمن ولّيتموه امركم و انا لكم وزيرا خير لكم منّى اميرا.  ( مرا رها كنيد و كس ديگرى را بدست بياوريد . زيرا ما رو به وضعيتى پيش مى‏رويم كه داراى وجوه و رنگهاى گوناگون است و هر دلى در مقابل آنها نمى‏تواند مقاومت بياورد و هر عقلى قدرت . پايدارى در برابر آنها را ندارد . بدانيد كه آفاق جامعه كنونى تيره و راهى كه در پيش است ابهام انگيز است و بدانيد كه اگر در خواست شما را براى پذيرش زمامدارى پذيرفتم بدون اينكه گوش به حرف منحرفين و توبيخ كنندگان بدهم ، راه خود را خواهم رفت و اگر مرا بحال خودم رهاكنيد ، من يكى از شما خواهم بود و شايد شنواترين و مطيع‏ترين همه شما باشم . من براى وزيرى بر امثال شما بهتر از زمامدارى مى‏باشم ) . خطبه 90

42 -امّا بعد ايّها النّاس فانا فقأت عين الفتنة و لم تكن ليجرؤ عليها أحد غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتدّ كلبها.  ( پس از حمد و ثناى خداوندى . اى مردم من بودم كه چشم فتنه را كندم ( بر فتنه پيروز شد ) و در آن هنگام كه تاريكى فتنه موج زد و درد بيدرمان آن شدت گرفت ، كسى جز من جرئت نمى‏كرد كه وارد چنين كارى شود . خطبه 91

43 -فاسئلونى قبل ان تفقدونى ، فو الّذى نفسى بيده لا تسئلونى عن شيئى فيما بينكم و بين السّاعة و لا عن فئة تهدى مائة و تضلّ مائة الاّ انبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و يموت منهم موتا و لو قد فقدتمونى و نزلت بكم كرائه الأمور و حوازب الخطوب لأطرق كثير من السّائلين و فشل كثير من المسئولين. ( از من بپرسيد پيش از آنكه من از ميان شما گم شوم ، سوگند به آن خدائى كه جان من بدست او است ، سؤال نخواهيد كرد از من ، درباره اين برهه از زمان كه شما در آن زندگى ميكنيد تا ساعت‏نهائى ، و نه درباره گروهى كه صد نفر را هدايت و صد نفر را گمراه ميكند ، مگر اينكه خبر خواهم داد به نعره زننده ( دعوت كننده ) آن ، و رهبر و توجيه كننده آن و جايگاه نشستن سواران آن گروه و جايگاهى كه در آن بار و توشه خواهند انداخت ، و خبر خواهم داد از كشته شدگان آن گروه و كسانيكه با مرگ طبيعى خواهند مرد . اگر من از ميان شما بروم و رويدادهاى ناگوار بر شما فرود آيد و خطرهاى سخت سراغتان را بگيرد ، سؤال كنندگان براى دريافت واقعيات سرپائين خواهند انداخت ( چون كسى را نخواهند يافت كه پاسخشان را بگويد ) وعده زيادى از آنانكه مورد سؤال قرار خواهند گرفت شكست خواهند خورد ) . خطبه 91


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:24 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

21- فنظرت فاذا ليس لى معين الاّ اهل بيتى فضننت بهم عن الموت و اغضيت عن القذى و شربت على الشّجى و صبرت على اخذ الكظم و على امرّ من طعم العلقم ( پس نگريستم ، ياورى جز دودمانم براى خود نيافتم ، آنانرا از عرضه به مرگ نگهداشتم و چشم بر خسى كه در آن بود نهادم و با گلوى گرفته ، اندوه آشاميدم و بر فرودادن ناگواريها و تلخ‏تر از طعم زهرآگين درخت علقم تحمل نمودم ) . خطبه 26

22- يا اشباه الرّجال و لا رجال ، حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال لوددت انّى لم اركم و لم اعرفكم.  ( اى انسان نماهاى ناانسان ، رؤياهاى كودكان در دلتان ، عقول حجله نشينان خود آرا در مغزهايتان ، ايكاش شما را نميديدم و شما را نميشناختم . ) خطبه 27

23- قاتلكم اللّه لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى غيظا و جرّعتمونى نغب التّهمام انفاسا و افسدتم علىّ رايى بالعصيان و الخذلان حتّى قالت قريش : انّ ابن ابيطالب رجل شجاع و لكن لا علم له بالحرب . للّه ابوهم و هل احد منهم اشدّ لها مراسا منّى ، و اقدم فيها مقاما منّى لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين و ها انا قد ذرّفت على الستّين و لكن لا رأى لمن لا يطاع

( خدا نابودتان كناد ، قلبم را با خونابه پر كرديد و سينه‏ام را از خشم مالامال نموده و غم‏هاى متوالى را جرعه پس از جرعه بمن خورانديد ، رأى و نظرم را با نافرمانى و تنها گذاشتن من مختل ساختيد ، تا آنجا كه قريش گفتند : فرزند ابيطالب مرديست دلاور ، ولى فنون جنگ را نميداند . خدا پدرشان را حفظ كناد ، آيا در ميان آنان كسى در امور جنگى با مهارت‏تر و با سابقه‏تر از من وجود دارد ؟ من هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم قيام به تكاپو در جنگ نموده‏ام ، هم اكنون ساليان عمرم از شصت تجاوز ميكند .[ ولى چكنم ] كسى كه اطاعت نشود رايى ندارد . ) خطبه 27


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:23 ] [ یوسف ]

امام علی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام

 1- ينحدر عنّى السّيل و لا يرقى الىّ الطّير ( سيلهاى خروشان حقايق از من سرازير مى‏شود ، و سبكبالان تيز پرواز فضاى رشد و كمال توانائى وصول بمن را ندارند . ) . خطبه 3

2 -اما و الّذى فلق الحبّة و برأ النّسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر و ما اخذ اللّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سبغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لألفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز .( سوگند به آن خدائى كه دانه را شكافت و روح را آفريد ، اگر گروهى براى يارى من آماده نبود و حجت خداوندى با وجود ياوران بر من تمام نمى‏گشت و پيمان الهى با دانايان در باره عدم تحمل پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده نبود ، مهار اين زمامدارى را بر دوشش ميانداختم و انجام آنرا مانند آغازش با پياله بى‏اعتنايى سيراب مى‏كردم . در آنهنگام مى‏فهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است ) . خطبه 3

3 -و الّذى بعثه بالحق و اصطفاه على الخلق ما انطق الاّ صادقا ( سوگند به آن خدائى كه پيامبر را به حق بر انگيخته و او را بر همه مردم برگزيده است ، سخنى جز صدق نميگويم ) . خطبه 173 . 

4 -بنا اهتديتم فى الظّلماء و تسنّمتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار ( بوسيله ما هدايت شديد و به عظمتهاى انسانى صعود نموديد و از تاريكيهاى جاهليت به بامداد اسلام رسيديد ) . خطبه 4

5 -غرب رأى امرى‏ء تخلّف عنّى ما شككت فى الحقّ مدأريته ( انديشه كسى كه از من دور شده است ، پوچ و از واقعيات بريده است ) . توضیح اینکه(از موقعيكه حق بمن نشان داده شده است ، ترديدى نداشته‏ام . بينوا و بدبخت كسى است كه آدرس جان خود را بجاى اينكه از جان جانان بگيرد ، از گمشدگان سراب‏هاى آب نما جستجو نمايد . او حق را ديده است ، پس اوست آشناى جان ما . ) خطبه 4


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 19:19 ] [ یوسف ]

مى‏نشينيد و به ضرر مسلمانان تعهد مى‏بنديد

در روايتى معروف آمده است كه امام صادق عليه السلام يكى از ياران خاصش را خواست و به او فرمود : عائله من زياد شده است ، اين پول را بگير و جنسى بخر و با بازرگانانى كه به مصر ميروند ، برو و در آنجا بفروش و بيا ، آن شخص پول را ميگيرد و با بازرگانان مدينه جنسى را ميخرند و رهسپار مصر ميشوند . پيش از آنكه وارد مصر شوند در نزديكى مصر مى‏نشينند و يك نفر را ميفرستند تا وضع آن جنس را از نظر كمى و زيادى در بازار رسيدگى كند ، آن شخص رسيدگى ميكند و بر ميگردد و ميگويد :

عرضه اين جنس در بازار بسيار كم است ، در نتيجه قيمت جنس بسيار بالا است ، اين بازرگانان با يكديگر عهد مى‏بندند كه جنس را به بيش از قيمت عادلانه‏اش بفروشند و اين كار را ميكنند ، وقتى كه برميگردند و فرستاده امام صادق ( ع ) بخدمت آن حضرت ميرسد سود بسيار زيادتر از سود عادلانه را به امام تقديم ميكند . آنحضرت مى‏فرمايد اين سود خيلى زياد است ، قصه از چه قرار بوده است ؟ فرستاده امام عرض كرد : ما پيش از ورود به مصر با نظر به كمبود جنسى كه برده بوديم ، با يكديگر تعهد بستيم كه به اين سود كلان معامله كنيم . امام از اين كار پليد سخت ناراحت شد و فرمود : شگفتا ، مى‏نشينيد و به ضرر مسلمانان تعهد مى‏بنديد . سپس مقدارى سود عادلانه از آن پول را برداشت و فرمود : بيش از اين حق من نيست . [ مضمون تقريبى روايت را نقل كرديم ] .شرح نهج البلاغه خطبه 37 علامه جعفری

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 18:58 ] [ یوسف ]

«نويسنده وحى توبيخ مي‌شود!!!»

مجلسى به نقل از صدوق (ره ) مي‌نويسد: در مورد معاويه امر بر مردم مشتبه شد (يعنى برخى او را از رجال صالح به شمار آوردند)، چرا كه وى را كاتب وحى مي‌شناختند ولى اين سمت بيانگر هيچ‌گونه فضيلتى نيست زيرا معاويه از اين لحاظ با عبدالله بن سعد بن ابى سرح تفاوتى ندارد يعنى در عين حال كه اين دو داراى سمت كتابت وحى بوده اند از منافقين زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله نيز به شمار مي‌رفتند. چون عبدالله بن سعد كسى بود كه مي‌گفت: سانزل مثل ما انزل الله او وحى را تحريف مي‌كرد به اين معنى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به او مي‌فرمود: بنويس والله غفور رحيم ولى او مي‌نوشت والله عزيز حكيم يا به وى دستور مي‌داد كه بنويسد والله عزيز حكيم ولى او مي‌نوشت والله عليم حكيم رسول خدا صلى الله عليه و آله چون مي‌دانست عبدالله سخن او را تحريف مي‌كند مي‌فرمودند: هو احد يعنى او يكى است و تفاوتى ايجاد نمى كند، اما عبدالله به مردم مي‌گفت : محمد صلى الله عليه و آله نمى داند چه مي‌گويد، او چيزى مي‌گويد و من چيز ديگرى مي‌نويسم و در عين حال به من مي‌گويد هو واحد، هو واحد اگر گفته او با گفته من، يكى باشد من هم مي‌توانم همانند آياتى كه خداوند متعال نازل كرده، نازل سازم. به همين جهت خداوند متعال، پيامبر صلى الله عليه و آله خود را آگاه ساخت و آيه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ» (انعام/93) را در توبيخ عبدالله نازل گردانيد. آنگاه كه عبدالله از نزول اين آيه در مورد كار خود آگاهى يافت متوارى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را هجو مي‌كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد او چنين امر دادند: هر كه عبدالله بن سعد را بيابد اگر چه به پرده كعبه چنگ زده باشد بايد او را بكشد (يعنى رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله با چنين فرمانى عبدالله را مهدورالدم كرد).

صدوق پس از پايان داستان مي‌گويد: علت اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عبدالله آنگاه كه وحى را دگرگونه مي‌نوشت مي‌فرمود: هو واحد اين بود كه عبدالله آنچه را مي‌خواست بنويسد و وحى الهى را تحريف نمايد بهمان صورت نگارش نمى يافت، بلكه همانگونه نوشته مي‌شد كه پيامبر اكرم املاء مي‌كرد، يعنى منظور پيامبر صلى الله عليه و آله از اين گفتار چنين بود كه عبدالله چه بخواهد تحريف كند و يا نخواهد بى اثر است، چون وحى به همان صورت نوشته مي‌شود كه من آن را املاء مي‌نمايم و اگر او تحريف كند، جبرئيل عليه السلام آن را اصلاح مي‌نمايد. (بحارالانوار، ج 19، ص 10.) (و تحريف وى را به من اعلام مي‌كند).

[ یکشنبه هجدهم آبان 1393 ] [ 18:58 ] [ یوسف ]

فوایدخواندن زیارت عاشورا از زبان ائمه هدی علیهم السلام

امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زیارت عاشورا را بخوان. هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نویسد و از تو هزار هزار سیئه محو می نماید و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. حتی در درجات آنها هم شریک می شوی. (کامل الزیارات- ص 74)

امام صادق(ع) به صفوان می‌فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا امید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

در روایت دیگر می‌خوانیم: اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسیدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

زیارت امام حسین(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ایشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

کسی که امام حسین(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زیارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

اگرکسی بدون عذر موجه امام حسین(ع) را زیارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

کسی که امام حسین(ع) را زیارت نکند شیعه اهل بیت نیست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

امام صادق علیه السّلام فرمود:" ای زراره ! آسمان چهل روز ، در سوگ حسین بن علی علیه السّلام گریه کرد.(جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 552)

این زیارت امروزه به زیارت عاشورا شهرت یافته است و خواندن آن در همه اوقات و هر روز دارای فوائد و برکات زیادی است. این زیارت تجدید عهد همه روزه پیروان حسین بن علی ‏علیهم ‏السلام با مولای خویش است که همراه با تولّی و تبری است و خط فکری زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بیت‏(ع)ترسیم می‏کند و اعلام همبستگی با موافقان راه حسین‏(ع) و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است تا عشق در وی به جهاد بیرونی بیانجامد.

[ یکشنبه هجدهم آبان 1393 ] [ 18:52 ] [ یوسف ]

روزشمار تاریخ شمسی واقعه جانسوز کربلا

 

مرگ معاویه: شنبه 4 اردیبهشت 59
- حرکت امام حسین به مکه: جمعه 17 اردیبهشت59

- ورود امام حسین به مکه: سه شنبه 21 اردیبهشت59

- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه: دوشنبه 31 خرداد 59

- ورود مسلم بن عقیل به کوفه: یکشنبه 20 تیر 59

- حرکت امام حسین به کوفه: شنبه 20 شهریور59

- شهادت مسلم بن عقیل: یکشنبه 21 شهریور 59

- به دار زدن میثم تمار در کوفه: شنبه 3 مهر 59

- شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61: دوشنبه 12 مهر 59

- ورود امام حسین به کربلا : سه شنبه 13 مهر 59

- ورود سپاه اِبن سعد به کربلا: چهارشنبه 14 مهر 59

- روز تاسوعا: سه شنبه 20 مهر 59

- عاشورا ( شهادت امام حسین ) : چهارشنبه 21 مهر 59

- ورود کاروان اسیران به کوفه: جمعه 23 مهر 59

- حرکت کاروان اسیران به شام: جمعه 30 مهر 59

- ورود کاروان اسیران به شام: سه شنبه 11 آبان 59

- اربعین و روز ورود جابر به کربلا: یکشنبه 30 آبان 59

- وفات حضرت زینب در شام: دوشنبه 14 فروردین61

- قیام مختار ثقفی: جمعه 29 آبان64

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 11:19 ] [ یوسف ]
میزان ثواب سلام بر امام حسین(ع) هنگام آشامیدن آب ؟

در بندى مرحوم ذكر كرده است كه در نزد حضرت صادق علیه السلام شخصى از اصحابش بود، پس زمانى كه شب داخل شد و نماز واجبى را ادا كردند،

طعام تناول نمودند، بعد از آن ، آن شخص خوابید، و حضرت مشغول عبادات و مناجات با قاضى الحاجات گردید.
تا طلوع صبح صادق حضرت هیچ نخوابید، چون صبح شد، آن شخص بیدار شد عرض كرد:
یا سیدى قسم ، به خدا من از نجات خود ماءیوس شدم ،
و امید نجات اصلا ندارم ، حضرت فرمود چرا؟ عرض كرد:
كه چون احوالات جناب تو چنین باشد، كه با وجود منصب امامت و طهارت اصلا نخوابیدى و متصل به عبادت و مناجات شب را ره روز آوردى و از خوف الهى لذت خواب به چشمهاى مباركت نیامد،
و گریستى با این كه خداوند عالم خلق نكرده است ، آسمانها و آنچه در آسمانهاست و دنیا و آخرت را مگر به بركت وجود مبارك شما، پس من چگونه امید به نجات داشته باشم ، با این احوال و كمى طاعات و عبادات كه دارم .
حضرت فرمود : كه تو شب گذشته عملى انجام دادى كه آن عمل تو با فضیلت آن چه كه من مشغول آن شدم ، مساویست .
عرض كرد كه من در شب گذشته چه كردم ، فرمود : زمانیكه مى خوابیدى عطش بر تو غلبه كرد ، برخاستى و كوزه را برداشتى و آب نوشیدى و حسین علیه السلام را به یاد آوردى و بر او صلوات فرستادى و قاتلینش را لعنت كردى !
و به خوابگاه خود بازگشتى ، و خوابیدى و این ، آن عمل فضل توست .پایگاه مرصاد
[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 11:13 ] [ یوسف ]

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 

عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 

[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 16:37 ] [ یوسف ]

روز شمار ماه محرم

چرا محرم؟!

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می‌دانست و ترك مخاصمه می‌كرد؛ لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد.( مصباح كفعمی، ص 509.) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند.( فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثی) در توضیح این كه چرا ماه‌های دیگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی‌شود می‌توان گفت: چون ترك جنگ از این ماه شروع می‌شد به آن محرم گفتند.

این ماه در مكتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

این ماه، یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداكاری‌های زینب كبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام)، و همه‌ اسرای كاروان امام حسین(علیه السلام)، است. این ماه، یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام)، است.

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است.

 محرم از منظر ائمه(علیهم السلام)


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 16:27 ] [ یوسف ]

هم صحبت شدن آية اللّه نجفى با امام زمان (عليه السلام) ودستورات وراهنمائى گرانبهاى آن حضرت

آية اللّه نجفى مرعشى مى گويد: (در ايّام تحصيل علوم دينى وفقه اهل بيت (عليهم السلام) در نجف اشرف، شوق زيادى جهت ديدار جمال مولايمان بقية اللّه الاعظم -عجّل اللّه فرجه الشريف - داشتم.

با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله بروم به اين نيّت كه جمال آقا صاحب الامر (عليه السلام) را زيارت وبه اين فوز بزرگ نائل شوم.

تا 35 يا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در اين شب، رفتنم از نجف تأخير افتاد وهوا ابرى وبارانى بود. نزديك مسجد سهله خندقى بود، هنگامى كه به آنجا رسيدم براثر تاريكى شب وحشت وترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصاً از زيادى قطّاع الطّريق ودزدها، ناگهان صداى پايى را از دنبال سر شنيدم كه بيشتر موجب ترس ووحشتم گرديد.

به عقب برگشتم، سيّد عربى را با لباس اهل باديه ديدم، نزديك من آمد وبا زبان فصيح گفت: (اى سيّد! سلامٌ عليكم).

ترس ووحشت به كلّى از وجودم رفت واطمينان وسكون نفس پيدا كردم وتعجّب آور بود كه چگونه اين شخص در تاريكى شديد، متوجّه سيادت من شد ودر آن حال من از اين مطلب غافل بودم.

به هر حال سخن مى گفتيم ومى رفتيم. از من سؤال كرد: (قصد كجا دارى؟)

گفتم: (مسجد سهله).

فرمود:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 11:35 ] [ یوسف ]

ملاقات سيّد بحر العلوم با امام زمان (عليه السلام) در خانه وگرفتن حواله از آن حضرت

عالم بزرگوار آخوند ملازين العابدين سلماسى كه شاهد كارهاى علاّمه بحر العلوم در روزهاى حضور ايشان در مكّه بوده است مى گويد: (علاّمه بحر العلوم با اينكه در شهر غريب ودور از خانواده وفاميل بود دل قرص ومحكمى در بخشندگى داشت واعتنايى به مصرف زياد وزياد شدن مخارج نداشت.

پس اتّفاق افتاد يك روز كه چيزى نداشتيم. بنابراين وضعيّت بوجود آمده را خدمت علاّمه بحر العلوم عرض كردم وگفتم: (مخارج زياد است وچيزى در دست نيست).

ايشان چيزى نفرمود وعادت علاّمه اين بود كه صبح طوافى دور كعبه مى كرد وبه خانه مى آمد ودر اطاقى كه مخصوص به خودش بود مى رفت.

آنگاه ما قليانى براى او مى برديم، آن را مى كشيد. سپس بيرون مى آمد ودر اطاق ديگر مى نشست وشاگردان از هر مذهبى جمع مى شدند. پس براى هر گروه به روش مذهبش درس مى داد.

آن روز كه شكايت از تنگدستى در ديروز كرده بودم، وقتى از طواف برگشت، بر حسب عادت قليان را آماده كردم كه ناگهان كسى درب را كوبيد.

علاّمه به شدّت مضطرب شد وبه من گفت: (قليان را بگير واز اينجا بيرون ببر). وخود با سرعت بلند شد ورفت نزديك در ودر را باز كرد.

پس شخص بلند مرتبه اى مثل افراد عرب وارد شد ودر اطاق سيّد نشست وسيّد در نهايت خضوع وفروتنى وادب، دم در نشست وبه من اشاره كرد كه: (قليان را نزديك نبرم).

ايشان مدتى نشستند وبا يكديگر سخن مى گفتند. سپس آن مرد بلند شد، پس سيّد با عجله بلند شد ودر خانه را باز كرد ودستش را بوسيد واو را سوار شترى كه آن را درخانه خوابانيده بود كرد.

او رفت وسيّد با رنگ پريده برگشت ونامه اى به دست من داد وگفت: (اين نامه اى است براى مرد صرّافى كه در كوه صفاست. برو پيش او وآنچه بر او نوشته شده است را از او بگير).

پس آن نامه را گرفتم وآن را نزد همان مرد بردم. او وقتى نامه را گرفت ونگاه كرد به آن بوسه زد وگفت: (برو وچند حمّال بياور).

پس رفتم وچهار حمّال آوردم وتا حدّى كه آن چهار نفر قوّت داشتند، ريال فرانسه آورد وآنها برداشتند وريال فرانسه، پنج قران عجمى است ويك مقدار بيشتر. آن ريالها را حمّالها به منزل آوردند.روزى نزد آن صرّاف رفتم كه از حال او باخبر شوم واينكه آن نامه از چه كسى بود، كه نه صرّافى ديدم ونه دكّانى! از كسى كه در آنجا بود، از حال صرّاف پرسيدم. گفت: (ما در اينجا هيچ گاه صرّافى نديده بوديم ودر اينجا فلان كس مى نشيند). آنگاه فهميدم كه اين از رازهاى ملك علاّم بود). (- نجم الثّاقب)

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 11:33 ] [ یوسف ]
امام رضا(ع) و غدیر
 
احمد بن‏ محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گوید: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در این هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بن‏محمد» چنین نقل میكرد:
 آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوه‏هاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش ‏صداهاى دلنوازى ایجاد مى‏كنند.
 روزغدیردراین قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح‏ گویان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مى‏دهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبت‏ها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - علیهما السلام - است.
 سپس على بن ‏موسی ‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:
 اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:
 1)خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زیارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.
 2)خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.
 3)پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.
 سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما.
 (تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏9 – 18)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:15 ] [ یوسف ]

امام صادق(ع) در مسجد غدیر

 
حسان جمال مى‏گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمه‏هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد: «و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین‏: آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست.»
 (قلم، 52 – 51) (فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلین، ج 5، ص‏399)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:14 ] [ یوسف ]
امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
 یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
 «شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏آورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم.»
 (موسوعة كلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:13 ] [ یوسف ]
غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)
 
حسن بن ‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... »
 
«مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره‏ بختى خریده‏اند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم‏» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.»
 (ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 – 138)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:12 ] [ یوسف ]

فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)

روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟
 فاطمه(س) فرمود: «و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیكم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة.»
 «شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟... خدا را گواه مى‏گیرم كه خود شنیدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است. دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاك و نیك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنید، شما را هدایت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاكم خواهد بود.»
 (بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدین ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:11 ] [ یوسف ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام .بیاییدتمام سعی وتلاش ما این باشد که مصداق این حدیث باشیم(کونوا لنا زینا ولاتکونوا علینا شینا)
امکانات وب