یاهو
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

خدایا باران رحمتت را از ما دریغ مگردان

 

سلام وخوش آمدید

 

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:6 ] [ یوسف ]

ملاقات سيّد بحر العلوم با امام زمان (عليه السلام) در خانه وگرفتن حواله از آن حضرت

عالم بزرگوار آخوند ملازين العابدين سلماسى كه شاهد كارهاى علاّمه بحر العلوم در روزهاى حضور ايشان در مكّه بوده است مى گويد: (علاّمه بحر العلوم با اينكه در شهر غريب ودور از خانواده وفاميل بود دل قرص ومحكمى در بخشندگى داشت واعتنايى به مصرف زياد وزياد شدن مخارج نداشت.

پس اتّفاق افتاد يك روز كه چيزى نداشتيم. بنابراين وضعيّت بوجود آمده را خدمت علاّمه بحر العلوم عرض كردم وگفتم: (مخارج زياد است وچيزى در دست نيست).

ايشان چيزى نفرمود وعادت علاّمه اين بود كه صبح طوافى دور كعبه مى كرد وبه خانه مى آمد ودر اطاقى كه مخصوص به خودش بود مى رفت.

آنگاه ما قليانى براى او مى برديم، آن را مى كشيد. سپس بيرون مى آمد ودر اطاق ديگر مى نشست وشاگردان از هر مذهبى جمع مى شدند. پس براى هر گروه به روش مذهبش درس مى داد.

آن روز كه شكايت از تنگدستى در ديروز كرده بودم، وقتى از طواف برگشت، بر حسب عادت قليان را آماده كردم كه ناگهان كسى درب را كوبيد.

علاّمه به شدّت مضطرب شد وبه من گفت: (قليان را بگير واز اينجا بيرون ببر). وخود با سرعت بلند شد ورفت نزديك در ودر را باز كرد.

پس شخص بلند مرتبه اى مثل افراد عرب وارد شد ودر اطاق سيّد نشست وسيّد در نهايت خضوع وفروتنى وادب، دم در نشست وبه من اشاره كرد كه: (قليان را نزديك نبرم).

ايشان مدتى نشستند وبا يكديگر سخن مى گفتند. سپس آن مرد بلند شد، پس سيّد با عجله بلند شد ودر خانه را باز كرد ودستش را بوسيد واو را سوار شترى كه آن را درخانه خوابانيده بود كرد.

او رفت وسيّد با رنگ پريده برگشت ونامه اى به دست من داد وگفت: (اين نامه اى است براى مرد صرّافى كه در كوه صفاست. برو پيش او وآنچه بر او نوشته شده است را از او بگير).

پس آن نامه را گرفتم وآن را نزد همان مرد بردم. او وقتى نامه را گرفت ونگاه كرد به آن بوسه زد وگفت: (برو وچند حمّال بياور).

پس رفتم وچهار حمّال آوردم وتا حدّى كه آن چهار نفر قوّت داشتند، ريال فرانسه آورد وآنها برداشتند وريال فرانسه، پنج قران عجمى است ويك مقدار بيشتر. آن ريالها را حمّالها به منزل آوردند.روزى نزد آن صرّاف رفتم كه از حال او باخبر شوم واينكه آن نامه از چه كسى بود، كه نه صرّافى ديدم ونه دكّانى! از كسى كه در آنجا بود، از حال صرّاف پرسيدم. گفت: (ما در اينجا هيچ گاه صرّافى نديده بوديم ودر اينجا فلان كس مى نشيند). آنگاه فهميدم كه اين از رازهاى ملك علاّم بود). (- نجم الثّاقب)

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 11:33 ] [ یوسف ]
امام رضا(ع) و غدیر
 
احمد بن‏ محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گوید: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در این هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بن‏محمد» چنین نقل میكرد:
 آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوه‏هاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش ‏صداهاى دلنوازى ایجاد مى‏كنند.
 روزغدیردراین قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح‏ گویان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مى‏دهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبت‏ها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - علیهما السلام - است.
 سپس على بن ‏موسی ‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:
 اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:
 1)خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زیارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.
 2)خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.
 3)پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.
 سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما.
 (تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏9 – 18)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:15 ] [ یوسف ]

امام صادق(ع) در مسجد غدیر

 
حسان جمال مى‏گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمه‏هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد: «و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین‏: آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست.»
 (قلم، 52 – 51) (فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلین، ج 5، ص‏399)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:14 ] [ یوسف ]
امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
 یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
 «شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏آورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم.»
 (موسوعة كلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:13 ] [ یوسف ]
غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)
 
حسن بن ‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... »
 
«مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره‏ بختى خریده‏اند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم‏» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.»
 (ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 – 138)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:12 ] [ یوسف ]

فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)

روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟
 فاطمه(س) فرمود: «و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیكم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة.»
 «شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟... خدا را گواه مى‏گیرم كه خود شنیدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است. دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاك و نیك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنید، شما را هدایت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاكم خواهد بود.»
 (بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدین ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38)
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 16:11 ] [ یوسف ]

عیدالله الاکبر مبارک

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 15:59 ] [ یوسف ]

فضایل عید غدیر درکلام ائمه هدی علیهم السلام

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»

 سوره مائده آیه 3

1- امام رضا (ع) فرمود : پدرم به نقل از پدرش (امام صادق (ع) ) نقل کرد که فرمود : روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است. مصباح المتهجد

2- مولا علی (ع) : امروز ( عید غدیر ) روز بس بزرگی است . در این روز گشایش رسیده و منزلت ( کسانی که شایسته آن بودند ) بلندی گرفت و برهان های خدا روشن شد وازمقام پاک با صراحت سخن گفته شد وامروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است. بحارالانوار جلد 97 صفحه 116

3- امام صادق (ع) : به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی (( روز غدیر)) را می شناختند ، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصاحفه میکردند و بخششهای خدا به کسی که آن روز را شناخته ، قابل شمارش نیست. مصباح المتهجد

4- امام صادق (ع) : روز غدیر خم در میان روزهای عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است. اقبال سید بن طاووس

5- امام صادق (ع) : هنگامی که روز قیامت برپا شود چهار روز به سرعت به سوی خدا میشتابد همانطور که عروس به حجله اش به سرعت میرود ، روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم. اقبال سید بن طاووس

6- رسول خدا (ص) در روز غدیر فرمود : ای مسلمانان !


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 15:57 ] [ یوسف ]

سیاستمدار کیست؟

معاویه با زر و زور و تزویر، راه ها را صاف می کرد و به پیش می رفت، و حتّی در جریان جنگ صفّین با نیرنگ به سر نیزه قرار دادن قرآن ها، در سپاه علی ـ علیه السلام ـ ایجاد تفرقه کرد و ... بر همین اساس عده ای گفتند: «معاویه سیاست مدار تر از علی ـ علیه السلام ـ است» و بعدها نیز این سوال در تاریخ تکرار می شد که چرا معاویه در قمار سیاست، برنده شد؟!

امام امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ، گوئی همین پرسش را پاسخ می دهد، در یکی از گفتارهای خود می فرماید: «و الله ما معاویه بادهی منّی ولکنّه یغدر و یفجر، و لو لا کراهیه الغدر لکنت من ادهی النّاس ...[1]؛ سوگند به خدا، معاویه از من، زبردستتر و سیاستمدارتر نیست، ولی او حیله و نیرنگ می کند، و مرتکب گناه می شود، اگر نیرنگ ناپسند نبود، من از همه مردم سیاستمدارتر بودم، ولی هر نیرنگی گناه است، و هرگناهی یک نوع کفر است، و در روز قیامت هر نیرنگ بازی با پرچم خاصی وارد محشر شده، که به وسیله آن، شناخته می شود».

ممکن بود این سوال مطرح شود: «که اگر علی ـ علیه السلام ـ از خط اسلام پا فراتر نمی گذاشت، و از راه نیرنگ وارد نمی شد، ولی می بایست مورد اغفال نیرنگ باز هم واقع نشود و نیرنگ حیله گر را به خود او باز گرداند؟

امام علی ـ علیه السلام ـ در پاسخ این سوال می فرماید:

«و الله ما استغفل بالمکیده؛ سوگند به خدا، من با کید و نیرنگ اغفال نمی شوم».

اگر سپاه عراق، سستی و سهل انگاری نمی کردند، و فرمان های مکرر امام علی ـ علیه السلام ـ را گوش می دادند، تمام نقشه ها و نیرنگ های معاویه نقش بر آب و پوچ می شد، او هرگز اغفال نگردید، و وظیفه خود را با قاطعیت انجام داد.

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 15:54 ] [ یوسف ]

پیوند علی (ع) با پیامبر (ص)

زمزمه و شایعه پراکنی و توطئه افراد خائن یک بار دیگر قلوب بعضی از سپاهیان عراق را نسبت به امام علی ـ علیه السلام ـ تیره کرده بود، و رفاه طلبان عیاش، به خاطر حفظ آسایش خود، مایل نبودند در خط علی ـ علیه السلام ـ حرکت کنند و همان ها صلح زشت و سازش تحمیلی را بر جنگ ترجیح می دادند. لازم بود امام علی ـ علیه السلام ـ برای سوق دادن آن ها به پیکار با ستمگران، مقداری از فضائل خود را بیان نماید و پیوند ناگسستنی خود را با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ یاد آوری کند، تا تبلیغات مسموم دشمنان، بی اثر گردد، و مردم حق جو و خدا ترس به گرداگرد او آیند و او را در سرکوبی مفسدین و نابودی هر گونه فساد یاری نمایند. درباره ایثار خود با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و پیوندش با آن حضرت چنین فرمود:

اصحاب مخلص و رازداران اسرار نبوت، به خوبی می دانند که من حتّی یک لحظه در مقابل اسلام و خدا و پیامبر، قرار نگرفته ام بلکه همواره جان بر کف در صحنه های نبرد در رکاب او، حاضر بودم، در میدان هائی که گام های قهرمانان می لرزید و فرار را بر قرار ترجیح می دادند، در راه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخلصانه ایثار و برادری نمودم و خداوند مرا به این توفیق، گرامی داشت.

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حالی که سرش بر سینه ام قرار داشت، و روحش پرواز کرد، و روانش در دستم جریان یافت و دستم را به صورتم کشیدم.

من پیکر آن حضرت را غسل دادم، در حالی که فرشتگان مرا یاری می کردند و با رحلت او، در و دیوار خانه اش به ضجّه و شیون در آمده بودند.

فرشتگان، گروه گروه در حال فرود آمدن به زمین و صعود به آسمان بودند و گوش من از صدای آهسته آنان که بر حضرت، نماز می خواندند، خالی نمی شد، تا آن گاه که او را در ضریح خود، به خاک سپردم. بنابر این چه کسی از من نسبت به پیامبر ـ هنگام زنده بودن و بعد از رحلتش ـ نزدیک تر و سزاوار تر بود (بنابر این من در خط او حرکت می کنم و شیوه او را دنبال می نمایم) با بینش و درایت، به سوی جهاد و پیکار با دشمن، شتابان حرکت کنید و نیت خود را با پیکار و عمل در جبهه جهاد، تصدیق نمائید.

«فوالّذی لا اله الاّ هو انّی لعلی جادّه الحقّ ...؛ سوگند به خدای یکتا من در جاده حق قرار دارم، ولی آن ها (مخالفان) در پرتگاه انحراف و باطل اند، می گویم آن چه را که می شنوید و بر خود و شما از درگاه خدا طلب آمرزش می کنم».

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 15:51 ] [ یوسف ]

ملاقات شيخ حسنعلى نخودكى با امام زمان (عليه السلام) وگرفتن سرمايه حلال از آن حضرت

 مرحوم حاج شيخ حسنعلى نخودكى مى فرمودند: (براى مسئله يكسال تمام به عبادت ورياضت مشغول شدم ودرخواست من اين بود كه شرفياب حضور حضرت ولى عصر (عليه السلام) شوم وسرمايه اى از آن حضرت بگيرم.

پس از يك سال، شبى به من الهام شد كه فردا در بازار خربوزه فروشان اصفهان اجازه ملاقات داده شده است.

 در اصفهان بازارچه اى بود که


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:35 ] [ یوسف ]

زیورهای کعبه

زمان خلافت عمر بن خطاب بود، از قدیم زیورهایی (از پرده و...) برای کعبه آورده بودند، و در آنجا جمع شده بود، در مورد این زیورها در حضور عمر، صحبت شد و به او گفتند: « اگر این زیورها را می گرفتی (و می فروختی و با پول آن) سپاهیان اسلام را مجهز می ساختی، پاداشش زیادتر بود، کعبه، زیور و زینت را برای چه می خواهد؟!»

عمر، پیشنهاد آنها را پذیرفت و تصمیم بر همین کار گرفت.

سپس عمر در این مورد با علی ـ علیه السلام ـ مشورت کرد و سؤال نمود.

امام علی ـ علیه السلام ـ در پاسخ فرمود: وقتی که قرآن بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شد، خداوند در قرآن، اموال را تحت چهار عنوان قرار داد:

1. «ارث»، که طبق قانون «فرائض» بین ورثه تقسیم می گردد.

2. «فیء» که یک نوع غنیمت جنگی است که به مستحقین آن داده می شود.

3. «خمس»، که مصرف آن نیز تعیین شده است.

4. «صدقات و زکات» که موارد مصرفش معین شده و در آن موارد تقسیم می گردد.

و در آن هنگام که قرآن نازل شد، زیورهای کعبه بر جای خود قرار داشتند. خداوند آن را به همان حال خود گذاشت ـ نه از آن جهت که آن را فراموش کرده بود یا آن زیورها، بر خدا مخفی مانده بودند ـ بنابراین تو هم، آنها را به همان حال که خدا و پیامبرش قرار داده اند، باقی گذار.

عمر، ازاین استدلال قانع شد و گفت: «لولاکَ لافتُضِحنا: اگر تو نبودی رسوا می شدیم»، و زیورهای کعبه را به حال خود گذارد.[ حکمت 270 ـ صحیح بخاری، ج 3، ص81]

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:34 ] [ یوسف ]

وقت شناسی سیاسی

پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ و پیش آمدن ماجرای سقیفه بنی ساعده و انتخاب ابوبکر، جمعی از بنی هاشم که در میانشان، عباس عموی پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نیز بود، همراه ابوسفیان، به حضور علی ـ علیه السلام ـ آمدند و از آن حضرت درخواست کردند که به عنوان خلیفه رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ با او بیعت نمایند.

حتی ابوسفیان افزود: «اگر اجازه دهی با سپاهی فراوان، پیاده و سواره از تو حمایت می کنیم!».[ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 218 ـ 221.]

امیرمؤمنان که سابقه سوء ابوسفیان را می دانست و شرائط را مساعد نمی دید در پاسخ آن ها سخنی فرمود که در نهج البلاغه در خطبه 5 آمده است.

نخست فرمود: ای مردم! امواج کوه پیکر فتنه ها را با کشتی های نجات درهم بشکنید، و به اختلاف و پراکندگی دامن نزنید.

و در پایان فرمود: و مجتنی الثّمره لغیر وقت ایناعها کالزّارع بغیر ارضه: «دست انداختن به میوه ای که هنوز نرسیده، مانند بذر پاشی در زمین شوره زار و نامساعد می باشد».

امام علی ـ علیه السلام ـ با این بیان، توجه داد که در انقلاب های عظیم، باید به شرائط و آمادگی ها توجه داشت، و با توجه به جوانب کار، آن چه برای اسلام مهم تر است، به آن اقدام کرد ،و به افراد مشکوک، اعتماد نکرد.

 

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:31 ] [ یوسف ]

پاسخ دندان شکن به یهودی فرصت طلب

پس از آن که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بر فرعون و فرعونیان پیروز شد، از غائله و آزار طاغوتیان راحت شد، ولی با گرفتاریهای بزرگ داخلی درگیر گردید، از جمله اینکه: پس از آن که بنی اسرائیل همراه موسی ـ علیه السلام ـ از دریا گذشتند، آنها در راه مسیر خود، گروهی را دیدند که با خضوع و تواضع، اطراف بتهای خود را گرفته بودند و آنها را پرستش می کردند.

افراد جاهل و کوردل بنی اسرائیل، تحت تأثیر این منظره قرار گرفته و آشکارا به موسی گفتند: یا موسی اجعل لنا الهاً کما لهم آلهه: «برای ما معبودی قرار بده، همانطور که آنها معبودی برای خویش دارند».

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از این پیشنهاد جاهلانه، بسیار ناراحت شد و به آنها فرمود: انّکم قوم تجهلون: «شما جمعیت جاهل و بی خبری هستید».[ آیه 138 سوره اعراف]

روزی یک نفر یهودی در حضور علی ـ علیه السلام ـ به مسلمانان، ایراد گرفت که : «شما هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده بودید که اختلاف کردید؟!»

امام علی ـ علیه السلام ـ در جواب او، این پاسخ دندان شکن را داد:

انّما اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ما جفّت ارجلکم من البحر حتّی قلتم لنبیکم: «اجعل لنا الهاً کما لهم آلههً، فقال: «انکم قوم تجهلون». «ما درباره دستورات و سخنانی که از پیامبرمان رسیده، اختلاف کردیم، نه درباره خود پیامبر و نبوتش (تا چه رسد به الوهیت پروردگار) ولی شما هنوز پایتان از آب دریا، خشک نشده بود به پیامبرتان پیشنهاد کردید. «برای ما معبودی قرار بده، آنچنان که این بت پرستان معبودی دارند» و اوبه شما جواب داد «شما جمعیتی نادان هستید».[ حکمت 317.]

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:30 ] [ یوسف ]

اى سيّد بحر العلوم! بگو حضرت مهدى (عليه السلام) را ديدم

 روزى در مجلس علاّمه بحر العلوم صحبت اتّفاقات كسانى كه حضرت مهدى (عليه السلام) را ديدند به ميان آمد.

 علاّمه بحر العلوم هم در بين آن صحبت ها شروع به صحبت كرد وفرمود: (دوست داشتم يك روز نمازم را در مسجد سهله بخوانم در زمانى كه فكر مى كردم كسى آنجا نيست. چون به آنجا رسيدم ديدم كه پر از مردم است وصداى ذكر وقرآن خواندن آنها بلند است وسابقه نداشت كه در چنين وقتى هيچ كس در آنجا باشد. ولى آنها را در حالى ديدم كه صفهاى زيادى كه براى خواندن نماز جماعت صف بسته بود.

 من در كنار ديوار ايستادم جايى كه زير پايم تپّه اى از رمل (نوعى شن) بود. رفتم بالاى آن تا صفها را نگاه كنم شايد جايى پيدا كنم كه در آنجا بايستم.

 در يكى از آن صفها جاى يك نفر را پيدا كردم. آنجا رفتم وايستادم.

 يكى از افرادى كه در مجلس بود گفت: (بگو حضرت مهدى (صلوات اللّه عليه) را ديدم).

 در اين هنگام علاّمه بحر العلوم ساكت شد مثل اينكه در خواب بوده وبيدار شده باشد. بعد از آن هر چه افراد خواستند كه صحبتش را تمام كند راضى نشد.(- نجم الثّاقب)

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:25 ] [ یوسف ]

نصب حجر الاسود توسّط امام زمان (عليه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولويه توسّط آن حضرت

 در سالى كه قرامطه در سال 339 حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مكّه مى بردند عالم بزرگوار شيخ جعفر بن قولويه به طرف مكّه حركت كرد تا شايد در مراسم آن شركت كرده وامام عصر (عليه السلام) را - كه طبق روايات، حجر الاسود فقط به دست امام معصوم (عليه السلام) نصب مى شود - را ببيند.

 وقتى به بغداد رسيد مريض شد ونتوانست برود. لذا كسى را به عنوان نايب زيارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر كرد وبه نايب داد وگفت: (اين نامه را به شخصى كه حجر الاسود را به جاى خود نصب مى كند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (عليه السلام) مدّت عمر خود را واينكه آيا از اين مريضى خلاصى مى يابد را سؤال كرده بود.

 اين شخص مى گويد: (من وارد مكّه شدم وروزى كه مى خواستند حجر الاسود را نصب كنند به خُدّام كعبه پول دادم تا مرا نزديك ركن كعبه ببرند تا ببينم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى كند.

 هر كس مى آمد وحجر الاسود را بلند مى كرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا اين كه شخصى گندم گون وبا چهره اى زيبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر اين حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى كه آمده بود برگشت.

 من دنبال او رفتم وچشمانم را به او دوخته ومردم را به زحمت از خودم دور مى كردم بنابراين مردم خيال مى كردند من ديوانه ام، پس همه مردم راه را براى من باز مى كردند ومن با اين كه با عجله به دنبال آن شخص مى دويدم واو به آهستگى ووقار راه مى رفت به او نمى رسيدم تا اينكه به جايى رسيدم كه كسى نبود.

 آن شخص برگشته وبه من فرمود: (آنچه با تو است را به من بده).

 نامه را به ايشان دادم بدون اين كه آن را بخواند فرمود: (به او بگو كه ترسى از مريضى خود نداشته باش. سى سال ديگر خواهى مُرد).

 ناگهان من گريه ام گرفت وديگر نتوانستم حركت كنم. آن حضرت اين را فرمود ورفت وهمانطور كه حضرت فرموده بود ابن قولويه 30 سال ديگر عمر كرد). (- فوائد الرّضويّه)

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:24 ] [ یوسف ]

سه بار ملاقات با امام زمان (عليه السلام) در يك سفر

مرحوم حجّة الاسلام ملاَّ اسد اللّه بافقى به نقل از برادرش مرحوم آية اللّه محمّد تقى بافقى مى گويد: (قصد داشتم از نجف اشرف پياده، به مشهد مقدّس براى زيارت حضرت على بن موسى الرّضا (عليه السلام) بروم.

فصل زمستانى بود كه حركت كردم ووارد ايران شدم. كوه ها ودرّه هاى عظيمى سر راهم بود وبرف هم بسيار باريده بود.

يك روز نزديك غروب آفتاب كه هوا هم سرد بود وسراسر دشت را برف پوشانده بود، به قهوه خانه اى رسيدم. كه نزديك گردنه اى بود، با خودم گفتم: (امشب در ميان اين قهوه خانه مى مانم، صبح به راه ادامه مى دهم).

پس وارد قهوه خانه شدم، ديدم جمعى از كردهاى يزيدى در ميان قهوه خانه نشسته ومشغول لهو ولعب وقمار هستند، با خودم گفتم: (خدايا چه بكنم؟! اينها را كه نمى شود نهى از منكر كرد، من هم كه نمى توانم با آنها مجالست نمايم، هواى بيرون هم كه فوق العاده سرد است).

همينطور كه بيرون قهوه خانه ايستاده بودم وفكر مى كردم وكم كم هوا تاريك مى شد، صدائى شنيدم كه مى گفت: (محمّد تقى! بيا اينجا).

بطرف آن صدا رفتم، ديدم شخصى باعظمت زير درخت سبز وخرّمى نشسته ومرا بطرف خود مى طلبد.

نزديك او رفتم واو سلام كرد وفرمود: (محمّد تقى آنجا جاى تو نيست).

من زير آن درخت رفتم، ديدم، در حريم اين درخت، هوا ملايم است وكاملاً مى توان با استراحت در آنجا ماند وحتّى زمين زير درخت، خشك وبدون رطوبت است ولى بقيّه صحرا پُر از برف است وسرماى كُشنده اى دارد.

به هر حال شب را خدمت حضرت ولى عصر (عليه السلام) كه با قرائنى متوجّه شدم او حضرت بقيّة اللّه (عليه السلام) است بيتوته كردم وآنچه لياقت داشتم استفاده كنم از آن وجود مقدّس استفاده كردم.

صبح كه طالع شد ونماز صبح را با آن حضرت خواندم، آقا فرمودند: (هوا روشن شد، برويم).

من گفتم: (اجازه بفرمائيد من در خدمتتان هميشه باشم وبا شما بيايم).

حضرت فرمود: (تو نمى توانى با من بيائي).

گفتم: (پس بعد از اين كجا خدمتتان برسم؟)

حضرت فرمود: (در اين سفر دوبار تو را خواهم ديد ومن نزد تومى آيم. بار اوّل قم خواهد بود ومرتبه دوّم نزديك سبزوار تو را ملاقات مى كنم). ناگهان آن حضرت از نظرم غائب شد.

من به شوق ديدار آن حضرت، تا قم سر از پا نشناختم وبه راه ادامه دادم، تا آنكه پس از چند روز وارد قم شدم وسه روزبراى زيارت حضرت معصومه (سلام الله عليها) ووعده تشرّف به محضر آن حضرت در قم ماندم ولى خدمت آن حضرت نرسيدم.

از قم حركت كردم وفوق العاده از اين بى توفيقى وكم سعادتى متأثّر بودم، تا آنكه پس از يك ماه به نزديك شهر سبزوار رسيدم.

همين كه شهر سبزوار از دور معلوم شد با خودم گفتم: (چرا خُلف وعده شد؟! من كه در قم آن حضرت را نديدم، اين هم شهر سبزوار باز هم خدمتش نرسيدم).

در همين فكرها بودم، كه صداى پاى اسبى شنيدم، برگشتم ديدم حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) سوار بر اسبى هستند وبطرف من تشريف مى آورند وبه مجرّد آنكه به ايشان چشمم افتاد ايستادند وبه من سلام كردند ومن به ايشان عرض ارادت وادب نمودم.

گفتم: (آقا جان! وعده فرموده بوديد كه در قم هم خدمتتان برسم ولى موفّق نشدم؟!)

حضرت فرمود: (محمّد تقى! ما در فلان ساعت وفلان شب نزد تو آمديم، تو از حرم عمّه ام حضرت معصومه (سلام الله عليها) بيرون آمده بودى، زنى از اهل تهران از تو مسأله اى مى پرسيد، تو سرت را پائين انداخته بودى وجواب او را مى دادى، من در كنارت ايستاده بودم وتو به من توجّه نكردى، من رفتم).(- گنجينه دانشمندان)

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 17:23 ] [ یوسف ]

سفارشات وهداياى امام زمان (عليه السلام) به آية اللّه نجفى مرعشى

 آية اللّه نجفى مرعشى مى گويد: (در اقامتم در سامرّاء شبهايى را در سرداب مقدّس بيتوته كردم؛ آن هم شبهاى زمستاني. در يكى از شبها آخر شب، صداى پايى شنيدم با اين كه درب سرداب بسته بود وقفل بود ترسيدم، زيرا عدّه اى از دشمنان اهلبيت (عليهم السلام) به دنبال كشتن من بودند. شمعى كه همراه داشتم نيز خاموش شده بود.

ناگاه صداى دلربايى شنيدم كه سلام داد به اين نحو: (سلامٌ عليكم يا سيّد) ونام مرا برد.

جواب داده گفتم: (شما كيستيد؟)

فرمود: (يكى از بنى اعمام تو).

گفتم: (درب بسته بود از كجا آمدى؟)

فرمود: (خداوند بر هر چيزى قدرت دارد).

پرسيدم: (اهل كجاييد؟)

فرمود: (حجاز).

سپس سيّد حجازى فرمود: (به چه جهت آمده اى اينجا در اين وقت شب؟) گفتم: (به جهت حاجتهايي).

فرمود: (برآورده شد).

سپس سفارش فرمود بر نماز جماعت ومطالعه در فقه وحديث وتفسير.

و تأكيد فرمود در صله رحم ورعايت حقوق استاد ومعلّمين،

ونيز سفارش فرمود به مطالعه وحفظ نهج البلاغه وحفظ دعاهاى صحيفه سجّاديّه.

از ايشان خواستم درباره من دعا فرمايد. پس دست بلند كرده به اين نحو دعايم كرد: (خدايا به حقّ پيغمبر وآل او، موفّق كن اين سيّد را براى خدمت شرع وبچشان بر او شيرينى مناجاتت را وقرار بده دوستى او را در دلهاى مردم وحفظ كن او را از شرّ وكيدشياطين، مخصوصاً حسد).

در بين گفتارش فرمود: (با من تربت سيّد الشّهداء (عليه السلام) است، تربت اصل كه با چيزى مخلوط نشده).

پس چند مثقالى كرامت فرمود وهميشه مقدارى از آن نزد من بود. چنانكه انگشترى عقيق نيز عطا فرمود كه هميشه با من هست وآثار بزرگى را از اينها مشاهده كردم.بعد از اين، آن سيّد حجازى از نظرم غايب شد).

(- كتاب قبسات - منتخبات ابن العلم - منتقم حقيقى)

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 17:19 ] [ یوسف ]

نجات شهيد ثانى در بيابان توسّط امام زمان (عليه السلام)

 شهيد ثانى به همراه كاروانى در حال سفر بود. در بين راه به جايى به نام رمله رسيدند. شهيد خواست به مسجدى كه معروف است به جامع ابيض برود، بخاطر زيارت كردن انبيايى كه در آنجا مدفون هستند. پس ديد كه در، قفل است ودر مسجد هيچ كسى نيست.

 پس دستش را بر روى قفل گذاشت وكشيد. به اعجاز الهى در باز شد. او داخل شد ودر آنجا مشغول به نماز ودعا گرديد وبخاطر توجّه وى بسوى خداوند متعال، متوجّه حركت كاروان نشد واز قافله جا ماند.

 پس متوجّه شد كه كاروان رفته وهيچ كسى از آنها نمانده است. نمى دانست چه كار بايد بكند ودر مورد رسيدن به آنها فكر مى كرد، با توجّه به اينكه وسايل او نيز بار شتر بوده وهمراه كاروان رفته است.

 بنابراين شروع كرد پياده به دنبال كاروان راه رفتن تا اينكه از پياده راه رفتن خسته شد وبه آنها نرسيد واز دور هم آنها را نديد.

 وقتى در آن وضعيّت سخت ودشوار گرفتار شده بود ناگهان مردى را ديد كه به طرف او مى آمد، وآن مرد بر سوار استرى بود. وقتى آن سوار به او رسيد گفت: (پُشت سر من سوار شو).

 پس شهيد ثانى را پشت خود سوار كرد ومثل برق در مدّت كوتاهى او را به كاروان رساند واو را از استر پياده كرد وفرمود: (پيش دوستانت برو). واو وارد كاروان شد.

 شهيد مى گويد: (در جستجوى آن بودم كه در بين راه او را ببينم ولى اصلاً او را نديدم وقبل از آن هم نديده بودم). (- نجم الثّاقب)

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 17:15 ] [ یوسف ]

سؤال كردن مسائل ازحضرت على (عليه السلام) وامام زمان(عليه السلام) توسّط مقدّس اردبيلى

 مقدّس اردبيلى، شاگردى داشت كه به او دانش ورفتار نيكو ياد مى داد كه اهل تفرش بود ونام او مير علام بود وبى نهايت دانا وباورع بود.

 آن شاگرد مى گويد: (يك شب وقتى مطالعه كردن من تمام شد، نيمه هاى شب شده بود كه از اتاقم بيرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شريف كردم وآن شب بسيار تاريك بود.

 ناگهان يك مرد را ديدم كه رو به حرم شريف حضرت على (عليه السلام) كرده است، گفتم: (شايد اين دزد است وآمده چيزى از قنديلها را بدزدد).

 بنابراين از آنجايى كه ايستاده بودم، پايين آمدم وآهسته به او نزديك شدم در حالى كه او مرا نمى ديد.

 او به نزديكى هاى حرم مطهّر رفت وايستاد. ناگهان ديدم قفل باز شد وافتاد وهمچنين درب دوّم وسوّم نيز به همين ترتيب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف ياب شد.

 سلام كرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام (عليه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت كرد ومن از صحبت كردنش، او را شناختم كه استادم مقدّس اردبيلى است. سپس از حرم بيرون رفته واز شهر هم بيرون شد وبه طرف مسجد كوفه رفت.

 پس من پشت سر او رفتم واو مرا نمى ديد. چون به محراب مسجد رسيد شنيدم كه با شخصى ديگر در مورد همان مسأله سخن مى گويد.

 سپس برگشت ومن از پشت سر او برگشتم واو مرا نمى ديد. وقتى رسيد به دروازه ولايت، روز شده بود.

 خودم را به او نشان دادم وگفتم: (اى سرور من! من خودم از اوّل تا آخر با شما بودم به من بگو كه شخص اوّلى چه كسى بود كه در مرقد مطهّر با او صحبت مى كردى وشخص دوّم چه كسى بود كه در كوفه با او صحبت مى كردى؟)

 ايشان از من قول گرفت كه در مورد راز او با كسى صحبت نكنم تا او فوت كند. سپس به من فرمود: (اى فرزند من! در مورد بعضى از مسئله ها به مشكل برمى خورم بنابراين شبها به نزد قبر امير المؤمنين (عليه السلام) مى روم ودر مورد آن مسئله با آن حضرت صحبت مى كنم وجواب مى شنوم. حضرت على (عليه السلام) امشب مرا به نزد حضرت مهدى (عليه السلام) فرستاد وفرمود: (فرزندم مهدى امشب در مسجد كوفه است. به پيش آن حضرت برو واين مسئله را از او سؤال كن).و آن شخص حضرت مهدى (عليه السلام) بود).

 در نقل ديگرى آمده است كه شاگرد مقدّس اردبيلى چنين مى گويد: (من در پشت سر او بودم تا آنكه نزديك مسجد حنّانه شد. در اين هنگام سرفه ام گرفت به طورى كه نتوانستم سرفه نكنم ووقتى سرفه مرا شنيد توجّهش به من جلب شد مرا شناخت وگفت: (تو مير علامى؟)

 گفتم: (بلي).

 گفت: (اينجا چه مى كنى؟)

 گفتم: (من با شما بودم در وقتى كه داخل مكان مقدّسه شدى تا الان وتو را به حقّ صاحب قبر قسم مى دهم كه من را در مورد مسائلى كه امشب براى تو از اوّل تا آخر اتّفاق افتاد باخبر كني).

 گفت: (مى گويم به شرطى كه تا وقتى كه من زنده هستم به هيچ كسى نگويي).

 وقتى كه من قول دادم، گفت: (من در مورد بعضى مسئله اى فكر مى كردم ولى آن مسئله براى من مشكل بود. فكر كردم كه نزد حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) بروم وآن مسئله را از ايشان سؤال كنم.

 وقتى پيش آن حضرت رسيدم در حرم بدون كليد باز شد همانطورى كه ديدى واز خداوند خواستم كه حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) جواب مرا بدهد. در آن وقت صدايى از قبر آمد كه گفت: (به مسجد كوفه برو واز حضرت قائم (عليه السلام) در آنجا سؤال كن؛ چون او امامِ زمان تو است). (- انوار النّعمانيّه - بحار الانوار)

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 17:13 ] [ یوسف ]

ذی الحجه ، یکی از بهترین ماه های سال !

  ماه ذی الحجه برای خودسازی خیلی مهم است ماه، ماه دعا است، ماه راز و نیاز با خدا است و یک قدری بیشتر نه فقط روز عرفه، نه فقط دهه اول اصلاً این ماه، ماه دعا، ماه رابطه، ماه خودسازی است .

در یک کلام (به قول بزرگان و عارفان )می توان گفت که می توان در این ماه راه صد ساله را یک ماهه طی نمود البته به شرطها و شروطها!

 فضیلت ماه ذى الحجّه

ماه «ذى الحجّه»، آخرین ماه «سال هجرى قمرى» است و ماهى است بسیار پربرکت. بزرگان دین هنگامى که این ماه وارد مى شد، اهمّیّت ویژه اى به عبادت در آن مى دادند. مخصوصاً در دهه اوّل این ماه.(زادالمعاد، ص 240)

در بعضى از روایات آمده است، شب هاى دهگانه اى که قرآن در سوره «والفجر و لیال عشر» به آن سوگند یاد کرده است، شب هاى دهه اوّل این ماه شریف است،و این سوگند به خاطر عظمت آن است.(تفسیر قمى، ج 2، ص 419)

خداوند در سوره حج آیه 28 ضمن بیان فریضه بزرگ «حج» سخن از «أیّام مَعْلُومات» گفته است که مؤمنان باید در آن به یاد خدا باشند. یکى از تفسیرهاى معروفِ «أیّام مَعْلُومات» که در روایات نیز آمده است، ده روز اوّل ماه ذى الحجّه است.( مصباح المتهجّد، صفحه 671.) بنابراین، هم شب هاى آن عزیز است و هم روزهاى آن.

روزه گرفتن در نُه روز اوّل. در روایتى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل شده است که هر کس نُه روز اوّل ذى الحجّه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزه تمام عمر را براى او مى نویسد

 در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که عبادت و کار نیک در هیچ ایّامى به اندازه این ایّام (ده روز اوّل ماه ذى الحجّه) فضیلت ندارد.(اقبال، ص 317)

وجود دو «عید» مهمّ اسلامى عید قربان (عید اضحى) و عید غدیر (عید ولایت) و روز «عرفه» و خاطره دعاى عجیب و بسیار گرانبهاى امام حسین(علیه السلام) در عرفات، شکوه و عظمت خاصّى به این ماه بخشیده، و سزاوار است همه مؤمنان (مخصوصاً جوانان پاکدل) از فضاى آکنده از معنویّت این ماه غافل نشوند و در خودسازى و تهذیب نفس بکوشند که به پیشرفت هاى مهمّى نائل مى شوند.

 اعمال دهه اوّل


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 18:59 ] [ یوسف ]

پرسشهاى پيامبر (ص) در شب معراج از خداوند

 اى احمد! عبادت ده جزء دارد، و نه جزء آن در طلب روزى و كسب حلال است، و اگر تلاش نمودى كه خوراكت پاك و حلال باشد، در پناه من خواهى بود.

پرسيد: خدايا آغاز عبادت چيست؟

فرمود: خاموشى و روزه گرفتن.

پرسيد: خداوندا نتيجه روزه‏دارى چيست؟

فرمود: نتيجه روزه كسب حكمت و حكمت سبب معرفت، و معرفت سبب يقين مى‏گردد و هر گاه مرتبه يقين براى بنده‏اى حاصل شود، به زندگى خود اهميّت نمى‏دهد، كه آيا به سختى مى‏گذرد يا به راحتى؟

چون هنگام مرگ بنده فرا مى‏رسد، در حالت مرگ، فرشتگان بر بالين سرش حاضر و هر كدام كاسه‏اى پر از آب كوثر و كاسه‏اى از شراب (بهشتى) بر دو دست دارند و به او مى‏نوشانند تا تلخى و سختى مرگ از او دفع شود و او را به بشارتى بزرگ مژده دهند و به او مى‏گويند: خوش آمدى و چه جايگاه نيكويى برايت آماده گشته، و تو بر خداى عزيز و كريم و دوست نزديك خود واردشده‏اى، سپس روحش از دست فرشتگان به پرواز درآيد و به سوى خدا بالا رود و در كمترين وقتى حجاب بين او و خداوند برداشته شود، و خداوند مشتاق ديدار اوست و روح اين بنده در كنار چشمه‏اى نزد عرش مى‏نشيند سپس از او سؤال شود: چگونه دنيا را ترك گفتى؟ گويد: خدايا به عزّت و جلالت سوگند خبرى از دنيا ندارم، زيرا از آغاز زندگى از تو ترسان بوده‏ام (و توجهى به امور دنيا نداشته‏ام) خداوند فرمايد:آرى راست گفتى، پيكرت در دنيا و روحت با من بود، اكنون هر چه خواهى طلب كن تا به تو عطا كنم، و اين است بهشت من كه بر تو مباح شده، تا در همسايگى من ساكن شوى، پس روح مؤمن گويد: خدايا خود را به من شناساندى و من از شناخت تو از ديگران بى‏نياز گشتم.

و سوگند به عزّت و جلالت، اگر خشنودى تو در اين بود كه بدنم قطعه قطعه گردد و هر روز هفتاد بار به سخت‏ترين شيوه‏ها كشته شوم، من رضايت تو را از صميم قلب مى‏طلبيدم، پروردگارا چگونه خودخواه و متكبّر مى‏شدم و حال اينكه من ذليل دست تو بودم و اگر تو دستم را نمى‏گرفتى و توفيق عنايت نمى‏كردى، من مغلوب (نفس) بودم و اگر ياريم نمى‏كردى، ضعيف و ناتوان بودم، پس تو مرا توانمند كردى و اگر تو با (عقل و دين) مرا زنده نمى‏كردى، من مرده (جهل) بودم و اگر عيبهايم را نمى‏پوشاندى، در همان معصيت اول، رسوا مى‏گشتم، خداوند چگونه خشنودى تو را نمى‏خواستم، و حال آنكه تو به من عقل دادى و كاملش نمودى تا تو را بشناسم و حق و باطل را از هم تميز دهم و امر و نهى تو و علم و جهل و نور و ظلمت را از يك ديگر تشخيص دهم.

سپس خداى متعال فرمايد: به عزت و جلال خودم سوگند در هيچ كجا و در هيچ زمان حجابى ميان خود و تو قرار نخواهم داد چنان كه با همه دوستانم همين كار را خواهم نمود.   ارشاد القلوب-ترجمه سلگى، ج‏1، ص: 518

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 18:41 ] [ یوسف ]

مفهوم‌شناسی دَحْوُ الأرْض 

  دحوالارض را به گسترش زمین از زیر کعبه تفسیر کرده‌اند. (سیدمصطفی حسین دشتی، معارف و معاریف، ج 3، ص257)

  امام رضا علیه السلام دراین‌باره می‌فرماید: «روز بیست و پنجم ذیقعده روز ولادت ابراهیم خلیل ‌(علیه السلام) و عیسی مسیح‌ (علیه السلام) است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است». (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص122)

  همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم ‌(علیه السلام) به زمین هبوط کرده است. (میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ج 2، ص186)

  دَحْوُ الأرْض در کلام خدا

  به گفته مفسّران، آیه شریفه «وَ الْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها» (نازعات/ 30؛) اشاره به دحوالارض دارد و گفتهاند: «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب‌ها به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.» (تفسیر نمونه، ج26، صص 100 و 101) و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است.

  در این‌باره در آیه دیگری به بیانی دیگر می‌خوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ» (رعد/ 3؛)

در تفسیر این آیه نیز آمده است: «خداوند زمین را به‌گونه‌ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال‌ها و سراشیبی‌های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه‌ها و تبدیل سنگ‌ها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالی‌که چین‌خوردگی‌های نخستین آن، به‌گونه‌ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی‌دادند». (تفسیر نمونه، ج10، ص 113)

  برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذی‌القعده:

1. روزه گرفتن که این روز، یکی از چهار روزی است که در تمام سال، به فضیلت روزه ممتاز است.

2. ذکر فراوان خدا

3. خواندن دو رکعت نماز،


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 ] [ 17:35 ] [ یوسف ]

نماز يكشنبه ذي القعده

در ماه ذي القعده عملي وارد شده كه فضيلت بسيار دارد كه بدين شرح است: در يكي از روزهاي يكشنبه اين ماه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز بگذارد (دو نماز دو ركعتي) و در هر ركعت حمد يك مرتبه و اخلاص سه مرتبه و معوذتين (فلق و ناس) را يك مرتبه بخواند پس از نماز هفتاد مرتبه استغفار كند و استغفار را به ذكر شريف «لاحول و لاقوّة الّا بالله العلي العظيم» ختم نمايد سپس بگويد «يا عزيز يا غفّار اغفرلي ذنوبي و ذنوب جميع المؤمنين و المؤمنات فانّه لايغفر الذّنوب الّا انت»

براي اين نماز ثواب زيادي ذكر شده از جمله اينكه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: هر كه اين نماز را بجا آورد: توبه اش مقبول، گناهانش آمرزيده شود، دشمنان او در روز قيامت از او راضي شوند، با ايمان بميرد، دين و ايمانش از وي گرفته نشود؛ قبرش گشاده و نوراني گردد؛ والدينش از او راضي گردند؛ مغفرت شامل حال والدين او و ذريّه او گردد؛ توسعه رزق پيدا كند؛ ملك الموت با او در وقت مردن مدارا كند؛ به آساني جان دهد و ... .التماس دعا

[ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 ] [ 17:26 ] [ یوسف ]

اقسام انسانها از زبان مولا علی علیه السلام

(الف): گروهى كه چون قدرت ندارند، دست به فساد نمى آلايند.در واقع از غم بى آلتى افسرده اند.

(ب): گروهى كه داراى قدرتند و از قدرتشان براى ايجاد فساد و رسيدن به مال و مقام دنيا بهره مى گيرند.

(ج): گروهى كه به ظاهر، اعمال الهى و اخروى انجام مى دهند، ولى در حقيقت با اين عمل دنيا را مى طلبند، نه آخرت را.

(د): گروه ديگرى كه چون دستشان به قدرت نمى رسد، خود را به زهد و قناعت مى زنند، در صورتى كه نه زاهدند و نه اهل قناعت.

ه)) گروهى باقى مانده اند كه ياد قيامت، چشمهايشان را فروافكنده و ترس از دادگاه محشر اشكشان را جارى ساخته است.خطبه 32

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 15:33 ] [ یوسف ]

پرسشهاى پيامبر (ص) در شب معراج از خداوند(3)

 اى احمد! آيا مى‏دانى چه عيشى گواراتر و چه زندگى‏اى باقى‏تر است؟                   

عرض كرد: خداوندا نمى‏دانم. فرمود: آن زندگى‏اى گواراتر است كه صاحبش از ذكر من غافل نگردد و نعمتهايم را به باد فراموشى نسپارد، و نسبت به حقم جاهل نماند و شب و روز به دنبال كسب خشنودى من باشد.

و اما زندگى و حيات باقى‏تر اين است كه صاحبش آنقدر براى خويش عمل كند، كه دنيا در نظرش كوچك و آخرت بزرگ گردد و خواست مرا بر خواست خود مقدّم بدارد و رضايت مرا بطلبد و مرا با عظمت و بزرگ بداند و بداند كه در همه حال بر او اشراف دارم، و از ياد نبرد كه همواره بر كردار و گفتارش آگاهم، پس اگر اراده گناه كرد، مراقب من باشد و دل خود را از آنچه ناخوش دارم، فارغ بدارد، شيطان و وسوسه‏هايش را دشمن بدارد و نگذارد بر دلش راه يابد، پس اگر چنين بود، دلش را از محبّت خود مالامال مى‏سازم، تا در نتيجه قلب او را به‏طور كامل متوجّه خود نمايم، و دلش را از دنيا فارغ و به فكر آخرت مشغولش دارم، و او را چون دوستان ديگرم، از نعمتها بهره‏مند سازم، و چشم و گوش و قلبش را باز كنم، تا (حقيقت را) ببيند و جلالت و بزرگى مرا دريابد، و طورى شود كه لذّتهاى دنيا را خوش ندارد و از دنيا بترسد و چنان كه چوپان گوسفندان خود را از چراگاههاى خطرناك دور مى‏نمايد، او را از گناهها دور سازم، و چون بنده‏اى به اين مقام برسد، از مردم مى‏گريزد، و گوشه‏گيرى را اختيار مى‏نمايد و از دنياى فانى (فكرش) به آخرت باقى منتقل گردد و از وسوسه‏هاى شيطانى به خداوند پناه برد.

اى احمد!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 15:24 ] [ یوسف ]

 پرسشهاى پيامبر (ص) در شب معراج از خداوند(2)

  پرسيد: خداوندا نتيجه گرسنگى چيست؟ فرمود: كسب حكمت و دانش و حفظ قلب و تقرّب به من و حزن دائم و سبكى مخارج زندگى در ميان مردم، و گفتن سخن حقّ است و باك نداشتن از اينكه زندگى با آسانى مى‏گذرد يا با سختى.

اى احمد! آيا مى‏دانى بنده در چه وقت به من تقرّب مى‏يابد؟عرضه داشت: نه اى پروردگار من.  فرمود: هنگامى كه گرسنه (و روزه) باشد و يا در حال سجده.

اى احمد! در شگفتم از سه كس: بنده‏اى كه در حال نماز است و مى‏داند به سوى چه كسى دست را بالا برده، و مقابل چه كسى ايستاده، و چرت مى‏زند، و در شگفتم از كسى كه خوراك يك روز را دارد، با اين وصف در فكر مخارج فرداست و برايش تلاش مى‏كند، و در شگفتم از بنده‏ام كه نمى‏داند من از او راضيم يا خشمگين، با اين حال مى‏خندد.

اى احمد! در بهشت قصرى از لؤلؤ و درّ ساخته شده كه بندگان خاص را به آنجا برم و هر روز هفتاد بار به ايشان مى‏نگرم و با آنان سخن مى‏گويم و در هر بار نگاه قصرشان را هفتاد برابر وسيع مى‏نمايم، و هنگامى كه اهل بهشت با خوراك و نوشيدنى لذّت برند، ايشان با ياد و سخن گفتن با من لذّت مى‏برند.

پرسيد: خدايا نشانه اينان چيست؟ 


ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 18:14 ] [ یوسف ]

    آداب ظاهریه قرائت قرآن

 آداب ظاهریه قرآن آن است که انسان با وضو باشد به طریق ادب با سکون و وقار نشسته یا ایستاده و روبه قبله و سر پائین انداخته و تکیه بر جایی نزند و چهار زانو نشسته باشد و پای خود را نکشیده باشد بلکه مانند کسی که در نزد بزرگی جلیل الشأن می ایستد یا می نشیند و شمرده و با تأنی بخواند . از جمله آداب ظاهریه  آن است که گریه کند و اگر او را گریه نیامد خود را به گریه وادار کند و اندکی بلند قرآن بخواند اگر از ریا کردن ایمن و مصون باشد اگر می تواند صدای خود را زینت دهد اما نه به نحوی که مشتمل بر ترجیع  «یعنی آواز در گلو گردانیدن » و حق آیات را مراعات کند یعنی چون به آیه سجده رسید سجده کند و چون به آیه عذاب رسید پناه به خدا ببرد و چون به آیه رحمت و ذکر رحمت های بهشت رسید آن را از خداوند مسئلت نماید و چون به آیه ای رسید که مشتمل بر تسبیح یا تکبیر پروردگار باشد تسبیح و تکبیر خدا کند و چون به آیه دعا و استغفار رسید دعا و استغفار کند و در ابتدای قرائت قرآن بگوید : «اعوذ با الله الرحمن الرحیم » و از هر سوره که فارغ شدید بگوئید : «صدق الله العلی العظیم و بلغ رسو له الکریم اللهم انفعنا به و بارک لنا فیه الحمد لله رب العالمین »

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:0 ] [ یوسف ]

 اهمیت سحرخیزی و کار

 رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: سحرخیزی مبارک است و همه نعمت‌ها به ویژه، روزی را می‌افزاید. بحارالانوار، ج73، ص318

همچنین آن حضرت می‌فرماید: صبحگاهان در پی نیازمندی‌هایتان بروید چرا که آسان به دست می‌آیند. الخصال، ج2، ص394

امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌فرماید: صبح زود در پی روزی رفتن، روزی را افزون می‌کند وسائل الشیعه، ج15، ص348

و کسی که خواستار جاودانگی است -که جاودانگی وجود ندارد- باید سحرخیز باشد عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص38

و هیچ سحرخیزی در اره خدا برتر از سحرخیزی برای تأمین معاش فرزندان و خانواده نیست. دعائم الاسلام، ج2، ص15

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که ایشان می‌فرماید: جدیت و تلاش کنید! هرگاه نماز صبح گزاردید و بازگشتید صبحگاهان در پی روزی روید و کسب حلال کنید چراکه خدای عزّ و جل روزیتان دهد و یاریتان رساند الکافی، ج5، ص79

 سپس فرمود: امام سجاد علیه‌السلام هنگام صبح در پی روزی بیرون می‌رفت، پرسیدند: ای فرزند رسول خدا کجا می‌روی؟ فرمود: برای پذیرش صدقه برای خانوده‌ام. پرسیدند: آیا برای خانواده‌ات صدقه می‌پذیری؟ فرمود: هر که کسب حلال کند صدقه عائله خود را از خدا می‌پذیرد و به آنان می‌رساند. الکافی، ج4، ص12

 کار در سیره انبیا و اولیا


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:0 ] [ یوسف ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام .بیاییدتمام سعی وتلاش ما این باشد که مصداق این حدیث باشیم(کونوا لنا زینا ولاتکونوا علینا شینا)
امکانات وب